درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

زیر پوست مردم
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳۸٩  

زیر پوست مردم

نگاهی به فیلم هیچ


 

١-  هیچ با مینیمال گرایی در ساختار روایی و فرم داستانی خود و پرهیز از ایجاد پیچیدگی، توانسته است از فربهی موجود در ظاهر محتوا بکاهد و آن را آماده ی هضم و پردازش برای ذهن طیف گسترده ای از مخاطبان نماید. این همگرایی و همسویی آگاهانه بین فرم و درون مایه موجب شکسته شدن الگوهایی شده است که پیش از این با ایجاد پیوندی ناگسستنی میان واقعیت و حقیقت، زاویه ی دید همگان را در چارچوبی از پیش طراحی شده قرار می داد. رویکردی که دستمایه قرار دادن فضای فانتزی برای بیان روایت واقعی داستان ها و حوادث را یا از طرفی به ابتذال می کشاند (همیشه پای یک زن در میان است) و یا از سویی دیگر اصل روایت را زیر سایه ی سنگین فانتزی گرایی مخدوش می کند (قاعده ی بازی). این نگرش، حافظه ی پویا و تخیل سازنده را در خلق اثر از هنرمند می گیرد و فضای دوره بروز نئوکلاسیک ها را در ذهن باز آفرینی می کند. کارگردان با محدودیت بخشی هوشمندانه به فضای روایت و طرح داستان، شخصیت ها را در مرکز توجه و دید قرار داده است و جایگاه هر یک از آن ها را به یک موقعیت تبدیل کرده است. موقعیتی که منجر به اثربخشی چند جانبه شده است. کشمکش موجود میان آنان نیز دست مایه ی شناخت بیشتر و آگاهی از درون انسان ها شده است. کنایه آمیز بودن و گاه فاصله گرفتن از فضای واقع گرایی در فیلم موجب آن نشده است که مخاطب در تصویر اثر، تنها تصور زندگی را ببیند و از درونیات شخصیت ها تاثیرنپذیرد. این همذات پنداری و نفوذ نیروی محرکه روایت در درون ذهن ها را بایستی نتیجه ی برگزیدن طبقه ی فرودست در جایگاه اصلی شخصیت ها دانست. طبقه ای که هنوز راستی و درستی آنان باور پذیر است و دوری از پنهان کاریشان آشکار. همین باورپذیری و پذیرش این طبقه برای مخاطبان موجب می شود که چالشی در پیش داوری های موجود در ذهن پدید آید و مخاطب نیز در نهایت خود را برای کار نادرستی که دیگری انجام داده است خطاکار بداند و شایسته ی سرزنش. هم نفس شدن با نفس و ذات زندگی، که در این اثر از مهارت داستان گویی، قدرت در ایجاد حس آمیزی، ساختارشکنی همراه با پایبندی به فرم گرایی مرسوم و قابل قبول در مخاطبان عام، دست مایه قرار دادن محتوایی که برای همگان قابل لمس است، بیان روایت براساس واکنش ها به جابجایی و دگرگونی جایگاه اجتماعی و مالی یک گروه و همچنین مولفه هایی دیگر موجب شده است که  دشواری رویارویی با چنین موقعیتی برای همگان در طول مشاهده ی فیلم پدید آید. دشواری ای که بر تلخی حوادثی که پس از دگرگونی برای شخصیت ها رخ می دهد، می افزاید. این تلخی به همراه جایگزین نکردن حس امیدواری و فروپاشی تک تک ستون های خانواده ای سنتی، کام و ذهن مخاطبان را با درگیری و چالشی در سطوحی بالا به حال خود وا می گذارد. گام پایانی این فیلم که بر عهده ی مخاطب گذاشته شده است - برخلاف بسیاری از فیلم های دیگر که انتظار ایجاد آگاهی ای فراتر از خود صاحب اثر در مخاطب را دارند و یا از آنان می خواهند فضایی نو با ویژگی هایی متفاوت از آن چه در طول فیلم بوده است را ایجاد کنند- تنها داشتن امید به فردای شخصیت هاست.

٢-  قرار دادن جامعه در کانون توجه روایت و با زاویه دیدهای متفاوت، دغدغه ای است که تمامی فیلم سازان- حتی کسانی که ظاهر گونه ی سینمایی آن ها جامعه گریز است- به خود مشغول کرده است و هرکدام تلاش می کنند با طرح داستانی نو و یا رویکردی متفاوت به بررسی آن بپردازند. هیچ، در میان فیلم هایی که به طور مشخصی دغدغه ی جامعه محوری دارد، از ظریف ترین و ریزبینانه ترین نگاه ها بهره برده است. گویی صاحب اثر خسته از دیدهای کلان و کارکرد محور خواسته است به دور از هرگونه پیش داوری و گزینش های ساختاری مرسوم در دیدگاه هایی از این دست، به سراغ کوچکترین گروه ساختاری بدنه ی جامعه برود. این نگاه، آمیخته به مطالعه موشکافانه و  بررسی رفتارها و نمودهای مادی و اخلاقی فراگیر تک تک اعضای خانواده است. خانواده ای سنتی و متعلق به طبقه فرودست که به مثابه ی یک نهاد اجتماعی و راهبردی ایفای نقش می کند . مجموعه ای که می توان با بررسی سازوکارهای موجود در نهاد آن و ساختارهای رفتاری حاکم در گروه های محدود، به آگاهی درست نسبت به الگوهای رفتاری مجموعه های بزرگتر رسید. قرار دادن تمامی شخصیت ها در کشمکش های برخاسته از مناسبات اجتماعی و دیدن و واکاوی کنش ها و واکنش های آنان به دگرگونی های پیش آمده، فرصتی را به وجود آورده است که مخاطب، با تکیه بر توصیف های عریان روایت و شخصیت پردازی های موشکافانه، شناخت خود از جوامع کلان تر را، به دور از هرگونه تفسیر و حاشیه پردازی کامل تر کند و در دیگر گام به شناختی همگانی و ژرف برسد. درستی این شناخت هنگامی زمانی کامل تر و دقیق تر می شود که مطالعه و نگرش، آمیخته با مشارکت پویا باشد. نتیجه ی همدردی با شخصیت ها و گام برداشتن در کنار آن ها در بسیاری از لحظات فیلم، منجر به ایجاد همین پویایی و  افزایش سطح اشتراکات حسی می شود. دگرگونی در ساختار این نهاد اجتماعی با دست مایه قرار دادن ازدواج مادر خانواده و ورود فردی با ویژگی های خاص، آغاز می شود و ابعاد و چگونگی فضای اعتقادی، باورهای حاکم در درون خانواده و گونه ی اقلیم محل زندگی آن ها، این دگرگونی را همراه با ابعادی دگرگون شده و گاه اغراق شده بیان می کند تا شناخت حاصل از بررسی این اتفاقات نمود بیشتری داشته باشد. جایگاه نمودهای مالی در دگرگونی فرهنگ خانواده ای پایبند به سنت ها، نشان از تاثیرات گسترده و گاه ویران گر ظهور نادرست پدیده ها در موقعیت ها و زمان های نامناسب در کل جامعه و زندگی مردم دارد. هرچند شناخت برخاسته از مطالعه ی درست گذشته ی جوامع و ویژگی های فرهنگی آنان و ارتباطشان با دیگر نهادها، پیش بینی واکنش های آنان را برای مردم شناسان آسان می کند اما پایان تلخ و غیرقابل پیش بینی سقوط و سیر نزولی ای که برای این جامعه ی کوچک رقم می خورد نشان از نسبی بودن نظریه هایی دارد که تنها با تکیه بر مطالعات یک جانبه، ارائه شده است. نظریه هایی که از نبود شناخت کافی تفاوت ها و شباهت های ساختاری و همچنین درک درست از ظرفیت ها و جنبه های متفاوت جوامع رنج می برد و فاقد کلیت برای صدور حکم است. هر کنشی که از طرف هریک از اعضای خانواده سر می زند رابطه و تاثیری با کلیت بدنه ی جامعه دارد. مناسبات و تاثیرات مجموعه اقدامات آنان تنها در صورتی قابل تامل و بازبینی است که از فردگرایی به مجموعه نگری برسیم، به چیدمان و جایگاه آنان در کل بنگریم و ریشه ی کوچکترین کار آنان را نیز در عناصر نهادی بزرگتر مورد جستجو قرار دهیم. فیلم برای بیان کلام خود، زیر پوست کلیت ها نرفته است.  بررسی کوچکترین قسمت تاثیرگذار مجموعه و دیدن مستقیم مردم، برتری مطلق هیچ نسبت به کارهای مشابه است.

٣-   شخصیت ها در هیچ با وجود پرشماری و گوناگونی، با دقت و صبر کافی پردازش شده اند. ساختار فیلم نقشی آشکارساز برای درونیات شخصیت ها دارد. دیدن رفتارهای آنان به هنگام برگزیدن ها و ماندن در تنگناهای دشوار به شناخت گسترده و ژرف از آنان می انجامد. سکوت ها، حرکات چشم و دیگر اعضای بدن و مکالمه های شخصیت ها و همچنین مکان زندگی و کار آنان، در راستای پرداخت بیشتر شخصیت ها صورت گرفته است. در مجموع ده شخصیت اثرگذار در فیلم وجود دارد که هر یک از آنان و همچنین روابط میان آن ها، مجموعه ی ساختاری داستان را تشکیل داده است.

- نادر سیاه دره: گنجایش بالای شخصیت، با بازی خوب بازیگر و نقش آفرینی بجای کلام و حرکات او همراه گردیده تا نقش در ذهن مخاطب ماندگارتر گردد. زندگی و تنفس در فضایی خارج از چارچوب های از پیش دیده شده فرصتی را برای بیننده فراهم می کند تا بدون پیش داوری به تماشای شخصیت او بنشیند و در همان هنگام کنش او، واکنش نشان دهد. با او هم گام شود، در لحظاتی برای موقعیت پیش آمده برای او دلسوزی کند و یا گاهی از در مخالفت با تصمیماتش درآید. بیشتر حرکات و ویژگی های او نادر است و همین امر حس کنجکاوی مخاطب را برای شناخت بیشتر از او برمی انگیزد. با وجود حضور در بیشتر صحنه های فیلم، خود را در درون صحنه تحمیل نمی کند و حضورش محرکی مفید و مفرح برای به شتاب انداختن روند روایت است. دگرگونی او در طول خط سیر داستان مشهود است. او از یک عنصر بی اختیار و بی تاثیر در ابتدای داستان به جایی می رسد که تصمیماتش بر رفتارها و آینده ی دیگران تاثیر می گذارد. استعدادها و ویژگی هایی که در کسب آن ها اختیاری نداشته و از سر حکمت بوده است به صاحب اختیاری او می انجامد و دیگر حاضر به بازگشت به محیط زندگی ابتدایی اش نیست. آگاهانه از در اختیار گذاشتن اندوخته های مالی اش به دیگران سرباز می زند و سرانجام نیز راه خود را از دیگران جدا می کند و نشان می دهد آن چنان که از ابتدا تصور می شد نا آگاه نیست. - عمه: ناتوانی جسمی و تیزی و تلخی کلام ویژگی مشترک تمامی سرپرستان افرادی است که از سر اجبار و بی میلی بر سر راه دیگران قرار می گیرند، آرامش طلبی او که بر پول دوستی اش چیره می شود در دیگر نمونه ها کمتر دیده شده است. اما همین ویژگی برگزیده ی او نیز با پول زایی درونی برادرزاده اش دگرگون می شود و سودای ثروت، حس آرامش طلبی را از او می گیرد.

- عفت: کمترین دگرگونی درونی در طول فیلم از آن این شخصیت است. زنی که به بهانه ی کار و درآمد نادر، با او ازدواج می کند هنگام آشکار شدن موقعیت کاری و میزان درآمد حقیقی اش، در مقابل رفتار فرزندانش برای بیرون انداختن شوهرش سکوت می کند. اوست که پس از فروپاشی نسبی خانواده برخلاف دیگران، پاشنه ی کارگری را از نو بالا می کشد و به دنبال سامان بخشی دوباره به امور است.

- بیگ: در نبود پدر، نقش بزرگتر و قوی ترین فرد خانواده را دارد. حرفش مطلق است و نفوذ و قدرتش موجب از کار افتادن خواست و اراده ی دیگران و زبان زنش. بیگ پس از درآمدزایی نادر، اولین کسی است کار خود را کنار می گذارد و با وسوسه ی پول به ورطه ی نادرستی اخلاقی کشیده می شود. تنها او دارای فرزند است و شخصیت و رفتارش نشان می دهد که بر روی نسل آینده ای که زیر دست چنین افرادی تربیت می شوند نمی توان هیچ امیدی داشت

- محترم: سکوت ناخواسته اش حاصل تحمل فضای خانواده است. رفتار و آستانه ی تحمل او نشان می دهد که گذشته ای بهتر از موقعیت کنونی نداشته است و کارهای سختی برای رسیدن به اینجا انجام داده است. تنها بی مهری و خیانت همسر، او را وادار به ترک خانه می کند و فرزندانی که پیش از این از کلام او بی بهره بودند را از پشتیبانی حضور و محبت نیز بی نصیب می مانند.

- عادل: ماجراجویی هایی که پیش از این انجام داده از او در میان اعضای خانواده، تیپ ویژه ای ساخته است. بها ندادن به برتری های و داشته های از دست رفته ی او از طرف خانواده، سبب سرخوردگی او شده است. حس حقارت درونی، گاه منجر به بروز خشونت نسبت به اطرافیانش می شود. سکوت بهت انگیزش هنگام از دست دادن همسرش سرشار از تمامی حرف های ناگفته ی او در طول فیلم است.

- یکتا: سکوت و انفعالش در میان اعضای خانواده نشان از اعتراض خاموش و نارضایتی اش دارد. لجاجت موجود در کلام و رفتارش واکنشی است نسبت به رفتار دیگران و درک نکردن شرایط او. نسبت به دیگران گذشته ای بهتری داشته است و حاضر به آوردن فردی دیگر به این دنیای سراسر سیاهی نیست و سرانجام ترجیح می دهد بجای هماهنگی خود با شرایط موجود، از شر حس حقارت و حسرت نداشته ها رها شود.

- لیلا: کوچکترین حس و کلامی را در درون خود نگاه نمی دارد. جنس و میزان نارضایتی اش با تغییر در شرایط زندگی، دگرگونی اساسی می یابد. نادیده گرفتن رابطه ای صمیمی با نامزدش، کنار زدن تمام موانع سر راه برای تکرارناپزیدی وضع موجود است. ناکامی او در چیرگی به وضع نابسمان موجود، با پناه گرفتن در زیر آرایش های نازیبا، ایستادن در کنار خیابان و گوش سپردن به بوق ماشینی گران قیمت، ناامیدکننده است.

- نیما: آشفتگی و سرگشتی او نشان مشترک بیشتر هم نسل های اوست. تحصیلات، که مانند سرابی در میان کویر، چشم او را خیره کرده بود با آشکار شدن واقعیت ها و پهلو گرفتن کشتی خواسته هایش در ساحل شنی بیابان، کنار گذاشته می شود و در سودای موقعیت بهتر مالی دور از چشم دیگران رفتن به بازار را بر کلاس درس ترجیح می دهد. کاری که همنوعان او پیش از این باید انجام میدادند.

-  بچه های خانواده: ابتذال موجود در رفتار و کلام آن ها و داشتن آگاهی ها و لحنی که در چارچوب سنی اجتماعی آن ها نمی گنجد، تلاش یکتا را برای از بین بردن میراثی با این ویژگی ها توجیه پذیر می نمایاند. درگیری میان بچه های خانواده و از بین رفتن سادگی های کودکانه ی آن ها، کوچکترین واکنش آن ها نسبت به نبود پدر بی اخلاق و دیگر دگرگونی های درون خانواده است.

۴-   آتشی که به پایه های سست خانواده ی سنتی و فرودست می افتد و آن را به ویرانه ای تبدیل می کند، نه فقر که حرص و زیاده خواهی است. این کج روی در مسیر زندگی آن ها از دگرگونی و سرکشی از الگوهای پیشین و پایدار سرچشمه می گیرد. تحول خواهی آن ها که بدون توجه به ظرفیت ها، قابلیت ها و پیامدهای پس از آن بوده است، به نابجاخواهی و سهم طلبی همراه با ناشایستگی می انجامد. روندی که در ادامه انحراف مطلق را در پی دارد و حسرت بازآفرینی و بازگشت به چند گام پیش از آن را بر دل آغازکنندگان گمراه و نا آگاه آن می گذارد. اگر در درباره ی الی... (که میانگین میزان شاخصه های شخصیت پردازی ساکنین ویلای نیمه خرابه ی کنار ساحلش هم دوش با شخصیت های متعدد و گوناگون فیلم هیچ گام برمی دارند) دیدیم که طبقه متوسط راه پیچیده و بلندی را برای گذر کردن از تنگناهای سنت دارند و برای ورود به ورطه ی نوگرایی باید صبر بیشتری داشته باشند. اگر تکلیف آن ها تکیه بر افزایش ظرفیت های درونی و بین فردی بوسیله ی گسترش میزان فضای روشنگری و همچنین تولد دوباره ی برخی از داشته هایشان است،  ساکنین خانه های پایین شهر و فرودست نیز باید پیش از تلاش برای دگرگونی در احوال خود و کسب جایگاه والاتر به فکر ظرفیت سازی باشند. این از دست دادن اختیار و سپردن امور به سیل سهمگین هوس توسط شخصیت های هیچ، نشان از نبود پشتوانه ی دینی و اخلاقی در زندگی آن هاست. مذهب و توسل به معنویات در طول فیلم گمشده ای است که هیچ شخصیتی به دنبال یافتن آن نیست و نبود آن حفره ای را برای مسیر از پیش طراحی شده ی افراد به وجود نمی آورد. این فراموشی ویرانگر نقش اخلاق در زندگی، حتی پیش از دگرگونی شرایط مالی و اخلاقی خانواده، فروپاشی بنیادهای آن را هشدار داده بود. اگر در درباره ی الی... شخصیت ها در پی نیافتن  الگوهای جایگزین دچار بحران هویت و واکنش شدند و به علت پذیرفتن شکست و داشتن حس درد و بیماری در پی سامان بخشی به امور برآمدند، ولی شخصیت های هیچ از نداشتن این الگوها و یا نبود شناخت درست و کامل از آن ها رنج می بردند. این نبود الگوها و یا درک نکردن آن ها، کالبد خانواده را از درون آن قدر فرسوده می کند تا با یک ضربه از هم بپاشد. اگر روزی این افراد ساکن در خانه های محقر، توانایی رفتن به کنار دریا و سکونت در ویلایی را برای چند روز پیدا کنند و بر حسب اتفاق، زنی را به بهانه ی آشنایی با مردی بیگانه –با وجود داشتن نامزد و ناآگاهی خانواده اش و دانستن تمامی آن موارد- همسفر خود کنند، نه ناراحت می شوند و نه کسی را ملامت می کنند. این را از نگاه لیلا پس از آرایش کردن و آماده ی ایستادن در کنار خیابان شدن، می توان فهمید.

۵-  سخن آخر این که امیدواری نگارنده به ساخت آثاری با نگاه های امیدوارانه به ترمیم شکاف ها و معضلات اجتماعی است. جایگاه فیلم ساز نشان دادن تصویری درست و همگون از درون نهادهای جامعه است. هیچ، مانند آینه ای ناصاف و مقعرگونه به پژواک درونیات می پردازد. هرچند این صیقل نیافتگی و وجود اعوجاج های ناخواسته نتیجه ی شکستن های نابجا و به دور از منطق آینه هایی از این جنس، در پیش از این  توسط مسئولین بوده است.


کلمات کلیدی: هیچ ،نقد فیلم ،کاهانی ،جامعه