درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

چه شده؟

چه شده؟
نگاهی به فیلم
مرهم

- درمانِ زخم، مرهم است نه پوشاندن. ندیدن و انکار کردن هم سودی ندارد. هر روز که می گذرد و زمانی که صرف انکار وجود زخم و یا فراهم آوردن امکانات پوشیدنش می شود، آثار زخم را بیشتر می کند. پس از مدتی کارکرد دیگر اعضا مختل می شود و سلامت کل مجموعه را زیر سوال می برد. فرصت درمان که سپری شود و کار از کار بگذرد راهی جز دل کندن و از دست دادن غیر قابل جبران نیست. استفاده از مرهم هم فرصتی می خواهد برای تاثیر. سهراب که بمیرد ده ها جام نوشدارویِ کاری هم نمی تواند آتش دل رستم را فرو بنشاند.

- مرهم از همان ابتدا، جهان قابل شناختی را به مخاطب عرضه می کند. اگر مخاطب با چگونگی گفتگوها و روابط شخصیت ها هم بیگانه باشد، چیدمان بدون پیچ و خم روایت و رو راست و سر راست بودن داستان، محصول پایانی را دل و باورپذیر می کند. عمق دادن و گسترده کردن واکنش شخصیت ها در هنگام بیان داستان و در طول پیرنگ موجب می شود که سرگذشت تک تک انسان ها برای مخاطب اهمیت پیدا کند و ذهن و چشم ها پیگیر ماجرا باشد.
-
مرهم
بر روی لبه ی تیزی حرکت می کند. جسارت موجود در تفکر و بیان خالق اثر موجب شده است که محتوا از سانسور نجات پیدا کند و در حین حال واژه ها بدور از هرگونه شعارزدگی حامل پیام هم باشند. صحنه ی توصیه گونه ای که مریمِ آرام گرفته در ویلا را به بازگشت به زندگی واقعی و کنار گذاشتن اعتیاد فرا می خواند نمونه ای از پرهیز از شعارزدگی در پناه عنصر صداقت و یاری گرفتن از ویژگی های پیشین شخصیت ها است.

- درستی در انتقال پیام و مفهوم
مرهم
نتیجه ی شناخت درست از محیط و شخصیت هاست. کارگردان با فرم داستانی خودش بیگانه نیست. برای معرفی کامل شخصیت ها ترس و لکنت ندارد. هیچ شخصیتی را خوب مطلق و در مقابلش زشت و یا حتی بد ذاتی و همیشگی نشان نمی دهد. فیلم صحنه ی مبارزه ی فرشته ها و دیوها نیست. نه پدری که کمربند بدست گرفته و یا معماری که از جنس خوب تشک برای القای نیت خود تعریف می کند بد داستان هستند و نه مادربزرگی که عزم خود را برای نجات نوه ی خود جزم کرده است شخصیت فرشته گون دارد. این ویژگی برتر فیلم در اثر صرف زمان و تامل کارگردان برای بدست آوردن شناخت همه جانبه از فرم و محتوا است. زحمتی که به نظر می رسد دیگر کارگردانانی که دغدغه ی جهانِ جوانی را دارند به خود نمی دهند و یا از پس آن برنمی آیند.
- مرهم
سربزنگاه به سراغ بحران رفته است. زمان و مکان مورد استفاده در بستر روایت هماهنگ با محتوا است. میزان چالش و درگیری شخصیت ها با عناصر موجود در کلیت داستان سنجیده شده است و از قاب خارج نمی شود. ضرب آهنگ داستان از نفس نمی افتد. تک نمایی از کل صحنه ها اضافه و قابل حذف کردن نیست. دگرگونی در سرشت شخصیت اصلی در مسیر داستان باورپذیر است و واکنش هایش قابل قبول در همان چارچوب از ابتدا تعریف شده برای او.
- مرهم
از دو نگاه اثری متفاوت است. ابتدا دیدن رابطه ی نوه و مادربزرگ. کودک قصه های مجید بزرگ شده است و جامعه نیز تغییرات زیادی کرده است. پرداختن به این گونه روابط نگاهی تازه و با طراوت می طلبد که صاحب اثر دارای آن است. تفاوت دوم نیز در برخورد تقریبا یکسان مخاطبان بسیار گوناگون با اثر است. تنوع عمیق و تفاوت در دیدگاه مخاطبان باعث نشده است تا همه به زیبایی و سادگی اثر اشاره نکنند. کسانی که همیشه بدنبال کوچکترین نشانه برای متهم کردن رواج ناامیدی و سیاه نمایی جامعه در سینما و ذهن های مخاطبان هستند، این بار با وجود پوسته ی مستعد فیلم آن را آماج حملات خود قرار ندادند و از طرف دیگر سطح قابل قبول داستان پردازی و بازی های روان بازیگران، منتقدان را نیز راضی کرده است.
- آیا مرهم مریم پیدا شده است؟ آیا مریم پس از آغوش گرم مادربزرگ در آن شب سرگردانی، باز به دنبال پناهگاه دیگری می رود؟ بازگشت او نزد پدر و خانواده برایش ممکن است و یا ویلای کنار دریای معمار را انتخاب می کند؟ پاسخ به این پرسش ها همان نپوشاندن زخم های مورد اشاره در ابتدای متن است. گذاشتن مرهم هم بماند در وقت و جای خود.

   + علی بیگدلی ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()