درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

آرامش در حضور خیال

آرامش در حضور خیال

نگاهی به فیلم این جا بدون من

 

 

 

1-     اگر احسان داخل انبار و ماشین به گونه ای نمی خوابید که خون به داخل سرش سرازیر شود تا بهتر بیاندیشد و سرنوشت بهتری را برای شخصیت های داستانش تصور کند، اگر حیوانات شیشه ای یلدا در کنار هم باغ وحش خیال انگیزی را هم پدید نمی آوردند، اگر خیره شدن های چشمان شیدای احسان به پرده ی سینما شیفتگی او را به دنیای ساختگی و به دور از واقعیت نشان ما نمی داد و اگر ساماندهی ناگهانی تمامی امور و گره گشایی غافل گیر کننده و به دور از باور مشکلات در پایان داستان رقم نمی خورد و اگر تلاش بارزی هم در انتخاب نام اثر و نوع روایت برای القای فضای وهم گونه و در هم پیچیدن مرز خیال و واقعیت صورت نمی گرفت؛ همان نگاه پایانی احسان به خانواده ای که دیگر ناراحتی ای ندارند و در کنار هم می خندند، کافی بود تا به خوشی آن ها دل نبندیم، با شادی هایشان آرام نگیریم و همچنان مضطرب و پریشان حال باقی بمانیم و نگران شیرگازی باشیم که پسری پس از خوردن شامی مفصل و  بستن درزهای اتاقی کوچک در خانه ای ساده و قدیمی به طرف آن می رود برای بازکردنش. برای به پایان رساندن تمام بدبختی ها قبل از برآمدن آفتاب، برای در آغوش گرفتن نور در همان تاریکی اتاق، برای بودن در سرزمین آرامش پیش از تولد کودک صبح.

2-     روایت از ابتدا راهی پرپیچ و خم را در برابر شخصیت هایش قرار می دهد. از همان ابتدا کشمکش های درونی تک تک شخصیت ها در هنگام خلوتشان به گونه ای نمایش داده می شود که همه گیر شدن این جدل ها و بروز آن در میان افراد باورپذیر باشد. شکاف و گسست اخلاقی درون نهاد خانواده و هسته ی مرکزی داستان و رها کردن سرنوشت یلدا و مادرش از طرف احسان در نتیجه ی رشد خودآگاهی، باور به آفرینندگی و سرکوب آرزوها و خواسته های همیشگی اش بوده است. نادیده گرفتن مطلوب و باورهای او زمینه را برای جدایی او از حلقه ای که پیش از این وابسته اش بوده است به گونه ای فراهم کرد تا موجب غافل گیری مخاطب نشود و بازگشت ناگهانی او جز در پوسته ی خیال، باورپذیر و قابل تصور نیست.

3-     آفریننده ی اثر بیشترین آگاهی را از درون شخصیت های داستان دارد. انتخاب ساختار داستان و سبک روایت همگون آن در نتیجه ی شناخت محیط و کنش های شخصیت هاست. علت های درونی با عوامل بیرونی گره ای باورپذیر خورده است و این حلقه ی اتصال موجب واکنش هایی گردیده است که زیربنای روایت را شکل می دهد. نویسنده به جای ذخیره ی شاخص های آگاهی به بهانه ی برانگیخته تر کردن اشتیاق و احساسات مخاطب، آن ها را آگاهانه و هوشمندانه عرضه می کند. از شناخته شدن شخصیت های اثر واهمه ندارد و نسبت به اثر پیشینش زبان روان تر و راحت تری را برگزیده است و متناسب با این تلاش توانسته است مخاطب بیشتری را نیز در اختیار بگیرد.

4-     این جا بدون من ادای احترامی به سحرانگیز بودن سینما است. چه سینمایی که در طول نمایش فیلم می تواند با تاباندن نورهای خیره کننده بر چهره ی مخاطب هوش را از آن برباید و چه سینمایی که با پایان یافتن یک فیلم اثرات و برداشت های گوناگونی را در ذهن بینندگانش متصور می کند. جادوی سینما نه از آن گونه تردستی هایی است که تمام تلاش خود را برای تمرکز ذهن بیننده به جایی دیگر برای به انجام رساندن کار خود دارد بلکه با اغواگری با تمرکز بر همان نقطه ی مورد اتکا سحر خود را در سفر خیال و بلندپروازی ذهن متمرکز می کند و بیننده را در ورطه ی شک تنها رها می کند تا خود بیاید مرزهای واقعیت و خیال را.

5-     اقتباس در سینمای ایران دارای جایگاه قابل توجهی نیست. جوان بودن شیوه ی نگارش ادبیات داستانی در ایران و کم عمق بودن گونه ی داستان پردازی نثرگونه در پیشینه ی ادبیات ما و همچنین زیاده خواهی نویسندگان برای داشتن تمامی مولفه های تالیف از آن خود؛ اقتباس را به گونه ای تجملی در سینمای ما تبدیل کرده است. نگاهی به آثاری که با موفقیت های جهانی روبرو شده است و نگاه های بیشماری را به سمت خود جلب کرده است نشان می دهد بسیاری از آن ها یا به طور مستقیم از نوشته ها ادبی برداشت شده است و یا بازآفرینی حادثه ای و یا موقعیتی بوده است. باید منتظر ماند و دید تولید آثاری مانند این جا بدون من می تواند گامی موثر در ورود فرهنگ اقتباس و افزودن مولفه های بومی به آثار ادبی مطرح جهانی در سینمای ایران شود و یا خیر.

   + علی بیگدلی ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()