درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

واژه های بی صدا

نسیم واژه های تو که می وزد
خیره می شوم به سایه کلام تو
که روی شیشه ی تمیز و مات میز
میان قهوه و شکر نشسته است
و چنگ می زنم به میز و صندلی
همچو قایقی نجات
در میان موج های بودنت
خیره ام به آن دو چشم دیدنی
و دلهره هجوم می برد به قلعه ی وجود من
و من به سان بادبادکی سبک
رها به سمت ابرها -بدون نخ-
می شوم شبیه نقطه ای سیاه
بعد از آن که می روی
خرابه های قلب من
تمام گفته های ناشنیده را
به سان گنج های گم شده
درون خود دفن کند
و من به زیر حرف های عین وشین
به زیر کوهی از تمام قاف ها
به انتهای واژه های بی صدا
به زیر نقطه های نام تو
فرو روم


   + علی بیگدلی ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()