درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

مورچه بال دار
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳٩۱  

مورچه بال دار

نگاهی به "سال بلوا" عباس معروفی

 

 

1- در شهری که بلوا بر پا شود هراس از سایه ها و مرض ناامنی رخنه می کند به زیر پوست خاطره ها. شهر در مه تردید و تنگنای انتظار فرو می غلطد و زخم جذام نیامده و چهره های یک چشم، آن ذره شهامت فروخفته در پس دکان کوزه گری را نیز در خود می بلعد. تقدیر شهر بلوا زده نابودی است و سایه سنگین دار و اسب رم کرده نظمیه و یافتن قبله های منحرف نیز نمی تواند سرنوشتی دیگر را رقم زند که خاطر نوشا را در یاد دیگران زنده کند و مرد زرگری در لباس طبیبان به کاخ دل او آید و سوار بر اسب از پس هفت روز آرامش به سان باد گام در دیاری دیگر گذارند؛ حساب روز و ماه از شمارش خارج می شود و واو میان بلا و بلوا به سال نیز نمی کشد و بوی برف در هیاهوی آفتاب تموز به مشام ساکنین شهر نفرین شده می رسد و قطرات خون درویشی بی گناه بر دل سپید برف دشت مجاور نشانه ای می شود برای گمشدگان راه معرفت. بلوا نه غرش رعد با خود دارد و نه هیاهوی طوفان، بلوا بارانی است بهاری که می شوید یاد و خاطره های اهالی را از یکدیگر و نهرهایی نحیف می سازد که در پایان سال، سدی دیرینه را نیز می تواند در هم شکند و تمامی آرزوها و حسرت های سیال را در گورستان باتلاق آن سوی دشت های دور به حافظه تاریخ بسپارد.

 2- دست و فکر اجنبی که راه باز کند در میانه زندگی مردم قبله نمایش صادراتی می شود و مهندس آلمانی باید بیاید و پلی بزند میان کوهی که ساکنین آن صالحان و پیامبران انند و قلعه ای که کافران سنگ بنای آن را نهادند و خشت های آن را با مصالح دین ناباوری ساختند و فرجام کار به غارت رفتن گنج های به یادگار مانده از پیشینیان است و پیشکش دفینه های هویت ساز به غارتگران تازه متمدن. نفرین قلعه آلمانی که سرهنگ ساکن بی دردسر آن می شود ره آوردی جز اندوه برای دل نوشا و اطرافیانش ندارد که اگر سوغات این خانه برکت بود بسیار پیش از این انگلیس ساکن همیشگی اش می گردید و ماندگار می شد. دکتر معصوم، معصومیت خود را در همان قلب اروپا جا گذاشته بود و حسد و نفرت را با خود به همراه آورده بود و دگرگونی اش را تنها نوشا درک کرد، هر چند از همان ابتدا صورتکی ناپایدار با خود به همراه داشت. تحصیل در فرنگ، فرهنگ اش را ربوده بود و از فرهنگ فرنگی تنها کیف دستی همراه دارد که مورد پسند نوشا نیز هست. روس ها نیز با صورت سنگی و سکوت مرگبار و حضور بی دلیل خود چشم انتظار لقمه ای هر چند ناچیز از باقی مانده بدن نحیف و به یغما رفته سرزمین بلوا هستند و حاضرند سربازی را جهت خطایی همه گیر نه بر سر دار که با اعمال مجازاتی سنگین در میان مردم، جایگاه و اعتمادی کسب کنند و بمانند و همچنان در سکوت مرگبار و سیاه سیاست به غارت گری مشغول باشند. جوانان شهر بلا زده زیر بار پلی ناسرانجام چه زود پیر می شوند و زنان به دنبال نانی سیاه برای کودکانی که دستشان توان بلند کردن پتک و شکاندن سنگ کوه پیغمبران را ندارد و چه بلوایی بالاتر از سکوت پیران.

 3- روایت سیال در "سال بلوا" قیدهای زمان و گاه مکان را در هم می شکند و حتی با ایجاد ناگهانی دگرگونی در زاویه دید و پرش های گاه و بی گاه زمانی و شخص روایت گر به روایت خود شکل و شمایلی زیبا و هنری می بخشد. نویسنده در برخی از این دگرگونی های زمانی از نشانه گذاری های هوشمندانه ای بهره برده است تا مخاطب را گاه به سمتی درست هدایت نماید و او را از گمراهی ذهنی برهاند که حاصل کار را بسیار دلنشین تر و فریبنده تر کرده است. به عنوان نمونه در شب پنجم روایت می خوانیم: "((از بس که سر به هوایی.)) هوا مه آلود بود،" استفاده از واژه هوا در دو فضای کاملا متفاوت و با دو کاربرد زبانی مجزا مخاطب را برای تغییر فضای روایت و زمان وقوع آن راهنمایی می کند و یا در شب سوم داستان می خوانیم: "یادتان هست دست های شما را شستم؟ و او جواب داد من که از دنیا دست شسته ام. هر چهار النگو را دستم کرده بودم،" استفاده از واژه دست برای بیان منظورهای گوناگون در این بخش نیز نمونه ای دیگر از کاربری هوشمندانه از واژگان دارد که در مجموع روایت توانسته است مسیری درست را پیش روی مخاطبان خود قرار دهد.   

 4- تاریخ و ادبیات ایران و زبان فارسی انباشته است از اسطوره و افسانه هایی با ویژگی های منحصر به فرد و در طرفی دیگر بیشترین رویکرد ادبیات داستانی که پیشینه ی چندان بلند ندارد و هم نفس انسان های معاصر است، به سمت واقع گرایی و نقد اجتماعی است. "سال بلوا" با حفظ رویکرد کاوش گونه و تکیه بر ستون های حقیقت و واقعیت گرایی محض فضایی را آفریده است که هم گام در سرزمین وهم و خیال نهاده است و هم در مجموع از روایت های سنتی و داستان پردازی های ریشه دار غافل نمانده است. روایت در پی اسطوره زایی بی جهت نبوده است و تنها با بهره گیری نمادین از برخی از عناصر افسانه ای و اسطوره ای به بسط مفاهیم از پیش طراحی شده در بدنه روایت پرداخته است. مصالح و عناصر واقعه و روایت در هم پیچیده شده اند و ستون های واقع گرایی در کنار زیبایی و فریبایی اسطوره و افسانه، مجموعه ای را شکل می دهد دلنشین و ماندگار. بهره بردن از درون مایه اسطوره های کهن هر چند متعلق به دیگر فرهنگ ها و آیین ها، پیش از این در آثار ادبیات آمریکای لاتین و آسیای شرقی به ویژه ژاپن به رویکردی همه پسند بدل شده است که مخاطبان جهانی را نیز توانسته است در سایه زبانی همگانی و مشترک به سمت خود جلب نمایند؛ کاری که هنرمندان عرصه ادبیات داستانی ایران در قرن معاصر از انجام آن ناتوان بوده اند.


کلمات کلیدی: کتاب ،عباس معروفی ،سال بلوا