درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

اندر احوالات یک شب افسر نگهبان بودن

نشستن در اتاقی گرم در انتهایی ترین نقطه شمال شرق تهران

 کتابی پیش رو از سر از بین بردن حس تلف شدن وقت

سربازانی در اتاق مجاور، منتظر سر رسیدن نگهبانی

بالا بردن صدای رادیو و شوخی هایشان با خیالی آسوده از 

 افسر نگهبانی که سهل می گیرد

فخر فروشی سرباز ساکن حوالی کرج بر دیگران که من تهرانیم

و همه شماها یک مشت بچه...!

نور خیره کننده ماشین های در حال گذر از اتوبان مجاور پادگان

و خیال پرانی که در تمامی آفاق سیر کرد جز جایی که باید باشد

   + علی بیگدلی ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۸ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()