درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

جک


 
بهروز خالی بند رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. بهروز خالی بند یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!

بهروز خالی بند سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم؟! از آقای خیابانی میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ خیابانی میگه: چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی

میخواستن بهروز خالی بند رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گــرد، میگن برو یک گوشه بشین!

 

در نگاه کوتاهی که به مطالب گذشته ی وبلاگ در آخرین روزهای سال 88 داشتم این پست را که شامل ده ها لطیفه بود را به علت استفاده ی نامناسب از نام اقوام ایرانی اصلاح کردم.

چه خوب است انسان ها گاهی سربرگردانند و نگاهی به گذشته ها بیندازند و از اشتباهاتشان پند بگیرند و در صورت انجام کاری نادرست معذرت بخواهند. اعتراف به اشتباه در فرهنگ ما بسیار نامرسوم است.

 

   + علی بیگدلی ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ٢۸ مهر ۱۳۸٢
comment نظرات ()