درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

همه ما تنهاییم

هر شب تنهایی

از آن جا که داشتن و نداشتن امید در شرایط سخت وابستگی زیادی به میزان دین داری افراد دارد، فیلم هایی با این موضوع همیشه ناخودآگاه رنگ و بوی سینمای دینی به خود می گیرند. ورود این گونه فیلم ها به ساحت دین و در مواردی استفاده ناصحیح و نابجا از آموزه های مذهبی، خود مسبب ناامیدی تماشاگران از نتیجه کار و تاثیر پذیری سطحی و گذرا می شود. تاثیری که خود در ابتدا بخش مهمی از هدف صاحب اثر برای شروع و خلق کار بوده است. اگر قرار بر این بود که بستر نمایش اثر به علت عدم پرداخت درست و استفاده های نخ نما شده از برخی علائم و آثار، خود علتی برای کاهش اثر نتیجه نهایی شود، دلیل حضور مداوم شخصیت های فیلم - . یا بهتر بگوییم شخصیت اصلی فیلم- در محیطی که بیشترین تقدس را برای ایرانیان دارد چیست؟ بیشترین آسیبی که فیلم می بیند از همین محدود کردن بی دلیل شخصیت اصلی برای بودن در یک مکان خاص است. ظاهراً از همان ابتدا پیش فرضٍ بودن و ماندن در محیطی مذهبی بنا نهاده شده است و دیگر عناصر بر اساس آن چیده شده. پیش فرضی که می توانست در اواسط نوشتار ساختار فیلم نامه دچار دگرگونی شود. زمانی که نویسندگان با تجربه آن می توانستند به راحتی به این موضوع پی ببرند که ثابت نگه داشتن این پیش فرض خود باعث لطمه به پیشبرد اهداف می شود.

  جدا از مشکلات بستر قصه پردازی در فیلم نامه نماهایی وجود دارد آزار دهنده و مشکل ساز. آیا علت سفر زوجی به ظاهر مرفه با قطار، با وجود بعد مسافت زیاد و مریضی سخت زن و غنیمت بودن هر لحظه از زمان باقی مانده صرفاً برای به رخ کشیدن چیره دستی کارگردان و فیلم بردار و استفاده ی چشم نواز از نور در نماهای آغازین و پایانی است؟ مسافرتی که تصمیم آن به گفته مرد قصه در آخرین لحظات یک روز شکل گرفته شده است به یک کوپه ی کامل برای یک زوج درهمان شب ختم می شود. آیا روند تصمیم گیری زن با اصول شخصیت پردازی او منطبق است. شاید نویسندگان اثر، بیماری سخت او را دلیلی برای بروز رفتارهای ناهمگون او برشمارند ولی تمامی افراد حتی اگر در شرایط سخت باشند و رفتارهایشان غیرقابل کنترل و پیش بینی دارای یک خط سیر قابل قبول و پیرنگ پذیرفتنی هستند. علت رفتارهای زن همگی در قالب طلب امید و چنگ زدن به دامن فردی یا چیزی برای خلاصی از این وضع قابل قبول است ولی مجموع کنش ها در کنار هم نه.

یکی از نقاط قوت فیلم شخصیت مرد داستان است. در واقع کسی که در مقابل این شرایط خود را بیشتر از همه باخته، مرد است و نه زن. مرد منفعل است و به تنهایی قادر به کنترل اوضاع نیست. بنا بر شکایت زن هیچ موضوعی نیست که فقط بین آن دو باشد. مرد در هر مسئله ای دیگران را به مشورت و کمک خواهی فرا می خواند و همین شخصیت پردازی مناسب سبب ایجاد حس تنهایی بیشتر در زن می شود. او حتی نمی تواند به مرد خود تکیه کند. و همین حس در نهایت سبب تنها بودن مرد هم می شود و در مجموع لحظاتی دلنشین و احساسی را پدید می آورد.

نسبت تماشاگر به فیلم مثل نسبت دختر گم شده در حرم به زن است. پدیدآورندگان اثر سعی دارند تماشاگر را از سرگردانی و ناامیدی برهانند، دست او را بگیرند و به تدریج با او انس بگیرند، غذا به او بخورانند و او را با مفاهیم و دیدگاه های جدید آشنا کنند ولی به علت نداشتن زبان مشترک و ندانستن حدود و اندازه های یکدیگر در نهایت چیزی جز چند عکس مشترک از همدیگر به یادگار باقی نمی گذارند. با توجه به فضای فیلم های سینمایی حال حاضر ، تماشاگر پذیرای دریافت چنین مفاهیم گسترده ای نیست و بیان همگی آن ها با هم مثل خوراندن غذای زیاد و نامناسب به کودک است که در گام نخست به علت بوی خوش و گرسنگی طبیعی، آن را می پذیرد و سیر هم می شود ولی در نهایت آن را تحمل نمی کند و باز پس می زند. اگر نویسندگان با دقت بیشتری نسبت و روابط میان شخصیت ها را باز تعریف می کردند و می توانستند نسبت خود با تماشاگر را به جای زن و دختر گم شده به نسبت پیرمرد مجاور و زن تغییر دهند، نتیجه کار تاثیرگذارتر و عمیق تر می شد.  

سخن پایانی این که به نظر می رسد ایجاد صحنه های بیش از حد احساسی و به گرو گرفتن قلب تماشاگر در لحظات خاص فیلم و سپس بازگشتن مجدد به تعریف داستان، دلیلی جز گذاشتن پوشش بر ضعف های شخصیت پردازی و حفره های موجود در روایت نیست.

   + علی بیگدلی ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()