درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

پستچی سه بار زنگ نمی زند
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٧  

 

عاشق ها نمی میرند

استفاده از عناصر، شخصیت ها، مکان ها و زمان های متفاوت برای بیان یک منظور نیازمند داشتن تسلط و آگاهی  بر همه ی آن هاست. وجود کوچکترین کمبودی در هر یک از این عناصر مولود اثری است ناهمگون و ناموزون. این کار مثل ترجمه ی هم زمان چند زبان به یکدیگر است. اگر مترجم به زبان های صحبت شده تسلط  کافی نداشته باشد نه تنها نمی تواند منظور افراد را به یکدیگر برساند بلکه در نهایت موجب انتقال منظورهای ناصحیح و برداشت های نادرست می شود. ولی اگر تمامی شرایط مهیا باشد نتیجه و اثر کار قابل توجه خواهد بود.

نویسنده و کارگردان این فیلم در گذشته قدرت و تسلط خود را در تمامی حوزه های مطرح شده به همگان اثبات نموده است. خانه ی سه طبقه  –که شخصیت اصلی فیلم هم بر عهده ی آن است- با وجود پذیرا بودن سه گروه متفاوت از انسان ها و زمان ها و قصه پردازی های گوناگون توانسته است بستری مناسب برای روایت و در نهایت بیان منظور کارگردان باشد.

طبقه سوم دنیای قجری  است. شاهزاده ای که هنوز از نمی خواهد به قدرت رسیدن رضاخان را دلیلی بر پایان دوره ی خود بداند، ثروت های انباشته از زمان های پیشین را در صندوقی انباشته و سودای فرنگ دارد. اما همراهانش سر همراهی ندارند. کنیزکی خانه زاد و همسری عاشق دیگری. هر چند شخصیت ها در کنارهم درست چیده شده اند ولی سخن پایانی در خور نیست. این بخش فنی ترین و ظریف ترین لطایف را به خود اختصاص داده است ولی کم تاثیری آن در پایان آزار دهنده.

طبقه دوم به مانند صحنه تاتری است که بر روی تک تک مکالمات آن با دقت و ظرافت کار شده است. ادبیات زیبای آن حاصل کار زیاد نویسنده در این برهه تاریخی است. قدم زدن طولانی میان دهه های بیست و سی ره آوردی جز تسلط و تاثیر در نتیجه اثر نداشته است. بازیگران نیز پرقدرتند و در کل روایت دارای بیشترین تاثیر. دو شخصیت، مانند اکثر مردم آن زمان رنگ و بوی سیاسی با خود دارند و واژگانی با کنایه های زیاد. گویی هر چه از پله های این عمارت پایین تر می روی از سجع و حشو کلام کم می شود و بر عمق کلام افزوده.

طبقه اول خودمانی تر است. شخصیت هایش دغدغه های امروزی دارند و کلامشان روان تر. بودنشان در آن جا به رغم دیگران از روی اختیار بوده است و خروج شان مثل دیگران ناممکن. ابتدا از روی کینه با هم درگیر می شوند ولی وقتی می بینند که در دامی بزرگتر گرفتار شده اند ناجی یکدیگر می شوند و پنجه در پنجه ی دیگران. حرف هایشان به ظاهر ساده است ولی عمیق تر از دیگران.

در هر طبقه عناصر به درستی چیده شده است ولی در نهایت نتیجه گیری کلی بی ثمر. هدفی که به نظر می رسد در برابر این تمهیدات گسترده و امکانات بکار رفته کوچک است. بیان حرف هایی کوچک بوسیله ی ابزارهایی بزرگ باعث می شود مخاطب مسحور وسیله شود و از میزان گیرایی او کاسته شود.

سخن آخر این که هنوز نویسنده و کارگردان نتوانسته است ظرف سینما را به درستی با داستان و روایات خود قالب بزند. یا مثل این فیلم مواد روایت از قالب زمانی و روایی سینمایی سرریز می کند و یا مثل اثر قبلی سر خالی می ماند. کارگردان مثل رمان نویسی ماهر و متبحر می ماند که مجبور است برای جذب بیشتر نخبگان و ماندگاری، حرف هایش را در داستان های کوتاه بزند.

باید منتظر ماند و دید که سرانجام ظرف مغلوب می شود و یا مظروف.