درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

عیار14
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٧  

دگرگونی تند با آهنگی کند

 

1-            کارگردان عیار 14 مانند شطرنج باز نیمه حرفه ای می ماند که آن قدر غرق در اجرای نقشه های طراحی کرده از قبل خویش است که کاملا از رفتار حریف غافل می ماند و قبل از این که فرصت اجرا داشته باشد باید صحنه را ترک کند. نقشه های از قبل طراحی شده ی کارگردان همان قصه گویی و روایت داستانش است و تماشاگران و تاثیر و انتظار مورد نظر از دو طرف همان رفتار مغفول مانده.

2-            آهنگ داستان و قصه گویی قربانی خود قصه شده است. دوستی را بعد از سال ها می بینید و او داستان یکی از اتفاقاتی که قبل ها برای او اتفاق افتاده است با هیجان برایتان تعریف می کند ولی شوق دیدار و خاطرات خوش قبلی مانع از قصه پردازی درست او می شود. داستان سر جای خود، درست و با ظرافت تعریف کردن جای خود.

3-            بیشترین ضربه عیار14 از نداشتن جزییاتی است که می تواند در برخی موارد از خود کلیات هم مهم تر باشد. منظور از زیاد کردن جزییات صرفاٌ بیش تر کردن تعداد شخصیت ها نیست. همان جزییاتی که در موقع تعریف کردن داستان برای دیگرانی که فیلم را ندیدند هیچ جایگاهی ندارند ولی نمی گذارد نگاه تیزبین تماشاگر حتی برای یک لحظه از پرده ی جادویی جدا شود.

4-            چیدن کلیات و بعد ساماندهی دیگر روابط همیشه نتیجه مطلوبی ندارد. شاید در برخی موارد لازم باشد به خاطر همین روابط کوچک و جزییات جای یک کل را تغییر داد. این که منصور برای خریدن گوشواره، روز جمعه تا نصفه شب هم شده دائم به طلافروشی سر بزند آن هم برای دختری که پنج سال است او را ندیده کنشی است که با ثابت فرض نمودن اصل غافل گیری آخر سر فیلم بنا نهاده شده و گاهی هم آزاردهنده.

5-            خدا برای فرید خیلی سخت گیری می کند. خدایی که تا دیروز از رحمانیت خود می گفته امروز با حضور فرید از روز واقعه می گوید و با عتاب و سوزاندن او را از خانه اش بیرون می کند. آیا برای نشان دادن تنهایی و بی یاور بودن فرید خدا را بایستی این گونه نشان داد.

6-            روند تغییرات در فیلم قابل قبول است. معمولا فیلم هایی که با موضوع تغییر و تحول مثبت در افراد ساخته می شود نتیجه ی مطلوبی ندارد ولی عیار 14 به خوبی ما را با شخصیت ها همراه می کند و آخر سر مرزی بین بدی و خوبی فرید و منصور نمی توانیم قایل شویم. همه چیز با هم گره می خورد و حتی تماشاگر از خود می پرسد که بلایی که بر سر فرید آمد، حقش بود؟ اصلا بر سر او چه آمد. هر چند تابوت او را در اول فیلم دیده ایم ولی باز هم تا آخرین لحظه درباره سرنوشت او از خودمان سوال می پرسیم و این یعنی همذات پنداری که بر اساس دگرگونی درست شخصیت ها ایجاد شده است.

7-            نمی توانم این فیلم را با نفس عمیق مقایسه کنم زیرا اصلا آن را تا به حال ندیده ام ولی نتیجه کار قابل قبول و کلیت اثر تاثیرگذار و زیبا بود.


کلمات کلیدی: عیار14