درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

حس الی

 

 

 

       0- درباره الی، درباره گذر کردن و گذشتن و گذاشتن است.گذری که با یک صدقه در ابتدای مسیر آغار می شود، میانه اش اضطراب و هراس است و سرانجامش در گل ماندن و درجا زدن و حتی عقب تر رفتن. گذشتن از تمامی داشته هایی که از گذشته با خود داشته اند و گذاشتن اخلاق و ایمان در همان تونل وسط راه.

1-     درباره الی در کالبدی که با هوش و نبوغی ظریف و حرفه ای شکل گرفته است طراحی شده و انباشتی است از مفاهیم و  اشاره ها. داستان نقابی بر چهره خود گذاشته است دلنشین. هر چند که از صورت اصلی جز چشم ها باقی نمانده ولی با همان روایت پاتومیم وار و بدون بهره بردن از واژگان مستقیم، ما را وادار می کند که مطلوب آن را هر چند با شک و درخواست تایید از خود راوی، دریابیم و همین سردرگمی و ایجاد حس شک و تشخیص ندادن درست از نادرست لذتی را در طول دیدن فیلم در مخاطب ایجاد می کند که تجربه آن شیرین و به یادماندنی است. اما الی مثل دیگران نقاب بر چهره نمی زند و نمی خواهد با حرکات دست و چشم ما را به منظوری برساند. او با رفتنش و چیره کردن همین نبودنش در ما حسی را ایجاد می کند که دیگران با وجود بودن و نمایش آن و به رخ کشیدن تبحر در حرکات منظوردار خود، حتی قادر به ایجاد بخش کوچکی از آن هم نیستند. حسی منحصر به فرد که نمی توان جزییات و احوال آن را توصیف کرد. حسی که می توان آن را حس الی نامید.

سکوت و نبود الی از فریادها و حضور سپیده نافذتر است.

2- الی قربانی گروهی می شود که در برزخ امتحان و تصمیم دست و پا می زنند. نه خود الی بلکه آبرو و حیثیتش. آبرویی که مثل همان شیشه های خرد شده در ویلا در طول زندگی اش تکه تکه جمع کرده است ولی با دست خود و ناگهان آن را با پای یک نفر می ریزد. و هر دو می خندند. خنده ای از روی غفلت.

3- انسان هایی که در انتهای سن جوانی هستند و متعلق به طبقه میانی ترسی نهفته در خود دارند. ترسی پنهان از نداشته ها شان. هراسناک از این که دیگر فرصت بازآفرینی این نبودها در بقیه زندگی پیدا نشود و ترس از افتادن به دام روزمرگی. همه شخصیت های درباره الی مانند کسانی هستند که در مردابی تا گردن فرو رفته اند و هر حرکتشان که در ظاهر به نجاتشان کمک می کند خود مسبب بیشتر فرو رفتن در و در نهایت غرق شدنشان است. ولی سرانجام الی آن ها را از عاقبت این تصمیم و امتحان آگاه می سازد.

4- بودن در یک متروپلیس یا کلان شهری با مختصات امروزی، رنگ و بوی اخلاق و ایمان را می زداید. قشر سطح بالای جامعه (از منظر جامعه شناسی و مردم شناختی) با ژشت های شبه روشنفکرانه تلاش می کنند این مشکل اساسی که با بیشتر شدن نمادهای روزآمدگی و روزمرگی جلوه های واضح تری می یابد را توجیه کنند. این گروه که به علت تسلط نسبی در کلام و داشتن زیربناهای هر چند سست علمی با بیان واژگانی پیچیده و سحرانگیز خود می خواهند چشمان و هوش های غفلت زده مردم را بربایند، خود در سیل سهمگین همین مشکل غرق شده اند. برخی از آنان با همین جریان سیال هرچند با ظاهری متفاوت همراه می شوند (بلایی که بر سر برخی از روشنفکران دینی ما در دهه شصت و اوایل هفتاد آمد) و برخی دیگر دست و پا زنان تقلا می کنند و تا همین امروز تلاششان به ثمر نشسته است. هنوز نتوانسته اند خود را از این گرداب برهانند چه رسد به ایفای نقش ناجی غریقی که دست مردم عوام را بگیرد و با خود از مسیری دیگر ببرد. این از طبقه بالا. قشر ضعیف و مستضعف فکری هم سرمست همین حضورش است. می ماند قشر متوسطی که تعدادشان هم کم نیست. نه ناجی غریق و الگوی رفتاری مناسبی برای برون رفت دارند و نه مانند مستضعفان فکری می توانند خود را به خوشحالی بزنند. گروهی خود دست به کار می شوند، ولی ابزار کافی و مناسب ندارند. تحصیلات متوسطی دارند و بنیه فکری رقیق. ویلا نشینان کنار ساحل درباره الی متعلق به همین طبقه متوسطی هستند که با مرور زمان و با بودن در کلان شهرهای بتاریک امروزی ایمان و اخلاقشان کمرنگ شده است و شاید هم از بین رفته. آن ها  سعی دارند با مهاجرتی مقدس و همراه شدن با هم، خود را در معرض امتحانی مجدد قرار بدهند. آن ها می خواهند خود را بیازمایند که  می توان بدون این دو الگو (اخلاق و ایمان) باز هم دوام آورد. اگر آن ها بتوانند در یک تمدن بدوی و خانه ای با امکانات اولیه و انسان هایی با روابط دوستانه، زندگی ای بدون  مناسبات سنتی برای خود داشته باشند، می توانند این را به عنوان یک الگو در شهر خود نیز پیاده سازی کنند. اگر نشود که هیچ. همه چیز درست پیش می رود و در ظاهر و ابتدای امر مشکلی نیست ولی امتجان واقعی در لحظه مواجهه با مرگ است. همین جا گذاشتن مناسبات اخلاقی در شهر باعث شده که حتی تصور مرگ یک نفر این چنین برای اهالی ویلا هراسناک و دلهره آور باشد. و این را جوانی که در انتهای فیلم وارد معرکه می شود به آن ها گوشزد می کند. چگونگی و مقایسه واکنش این جوان در مواجهه با مرگ احتمالی الی نسبت به دیگر افراد، بزرگترین آموزه ای است که در مسیر داستان گویی و روایت باید به آن توجه کرد. درباره الی به ما می گوید که قشر متوسط جامعه راه درازی و پیچیده ای را برای کنار گذاشتن رفتارهای سنتی خود(که در اولین نمود کنار گذاشتن رفتارهای دینی شان است) دارند. آن ها در ابتدا باید بدنبال یک الگوی جایگزین مناسب باشند تا در مواجهه با این چنین اتفاقاتی هراس بر آن ها غلبه نکند. الگویی که غرب با آن سابقه سنت گریزی و رویکرد همه جانبه خود به تجدد از ارائه آن و تجویز نسخه ای تمام عیار و کامل در مقایسه با آموزه های دین سنتی عاجز مانده است. اگر من به جای ساحل نشینان بودم و موفق می شدم تا وسیله حرکتم را از گل درآورم و باز به سمت شهر برگردم در تونل باز هم فریاد می زدم. فریادی بلندتر از نوبت آمدن. اما این بار از سر ناتوانی و بازگویی پشیمانی و نه برای شادی مبهم و الگویی نیازموده.

5- پیچیده ترین و دشوارترین کاری که بر عهده انسان گذاشته شده است قضاوت و داوری است. تشخیص حق و درست از باطل و نادرست و بعد از آن انتخاب رفتار درست براساس همین تشخیص ها. کاری که کاملا در مختصات الهی است. این ساحل نشینان درس خوانده ی حقوق در قضاوت برای شخصی که تا حدودی آشناست و در جریان اموری که باید براساس آن قضاوت کنند هستند، این چنین عاجزند. دیگر رای گیری و غلبه اکثریت بر اقلیت برای قضاوت در این مورد جواب گو نیست و آن ها هم سرگردان. درباره الی اخطاری است به همه ما. مایی که عادت کرده ایم به قضاوت های نادرست بدون دلایل استوار بر حق و خشنود بودن از این نوع رفتارها.

6- درباره الی جدا از مفاهیم و نشانه های ارزشی که در خود نهفته دارد، یک ادای احترام به سینماست. فیلمی که تمام قامت ایستاده است و از هیچ چیز کوتاه نیامده است. پرداختن به مفاهیم پیچیده و کارآمد کارگردان را از صنعت سینما غافل نکرده است و از طرف دیگر ظرایف بازیگری و صحنه پردازی مثل فیلم های دهه شصت میلادی اروپاست که گویی کارگردانان فقط می خواستند تسلط خود در قاب بندی و چینش صحنه ها را به رخ بکشند که نتیجه هم کارهایی شد فقط با بعد هنری و چشم نواز. درباره الی روی لبه تیزی ایستاده است و با ماهرت تا انتها با حفظ تعادل گام بر می دارد. نه به شعارزدگی و حرف های درشت مشغول شده و نه اسیر هنرنمایی.

0-به امید اکران نوروزی، دیدار مجدد و دریافت بیش از پیش از این فیلم.

 

 

   + علی بیگدلی ; ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()