درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

الی
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳۸۸  

نگاهی به عناصر هراس انگیزی و رمزآلودگی در "درباره الی"

 یا

خیره به بادبادک

 

   

1-  درباره الی از آن جهت با ذهن و حس مخاطب آمیخته می شود که تلاشی بازر و آشکار در انجام این کار نکرده است. ایجاد عناصر رمزآلودگی و هراس انگیزی با مصالح متداول و نخ نما شده ی آن انجام نشده و حتی فریب دادن و ایجاد کجی در مسیر ذهن مخاطب برای قضاوت نادرست که امری مرسوم در این گونه فیلم هاست هم مورد استفاده قرار نگرفته است. درباره الی با سکوت و نگفتن همه چیز موفق به رسیدن به اهدافش می شود و چنان مخاطب را درگیر می کند و هوش و حواسش را می رباید که حتی گفتن و نشان دادن حرف پایانی که سرنوشت الی است هم بیننده را بهوش نمی آورد و از حسی که در طول فیلم ایجاد شده است خارج نمی کند. جو هراس انگیزی و رمزآلودگی از مانا نگهداشتن تصورات اولیه از افراد و موقعیت ها به مدت تقریبا طولانی و سپس غافل گیر کردن مخاطب ایجاد  می شود و نه با خلق موقعیت های شگفت انگیز و یا یک روایت پیچیده. روند شکل گیری آن غافل گیری نیز به تاثیر بیشتر آن کمک می کند. نیمه دوم فیلم با یک غافل گیری آغاز می شود که سرآغار ایجاد هراس و پرسش است و پایان فیلم هم که سرانجام الی مشخص می گردد یک غافل گیری دیگر.

     مقایسه همین دو غافل گیری نشان می دهد که  چیدمان عناصر موجود در قاب و محتویات ورای آن تا چه اندازه درست و منطقی انتخاب شده است. غافل گیری اول پس از آن همه آرامش و سکون، محرکی است برای ادامه روایت. بستری است برای دیدن فوران درونیات افرادی که تا قبل از آن خود را هم درست نمی شناختند. روشن کننده ی مسیری است که در زندگی تک تک افراد حاضر در آن ویلای مشرف به دریا رقم خورده بود و تا انتهای فیلم چشمان ما را خیره نگه داشت. این نوع غافل گیری قبلاً در نمونه هایی با گونه هایی نزدیک به این فیلم با اشتراکات و اختلافات کم و زیاد نیز دیده شده بود ولی برتری مطلق درباره الی در نوع اتفاقات و داستان گویی بعد از آن و جنس غافل گیری دوم است. بسیاری از نویسندگان توانسته اند با گفتن ماجرای خود و چیره دستی در کنارهم قرار دادن موضوعات ساده و سپس غافل گیری غیرقابل پیش بینی همین حس هراس و پرسش را در مخاطب ایجاد کنند ولی بعد دچار رکودی شده اند که برای برون رفت از آن دست به کارها و تمهیداتی زده اند که حس ناشی از غافل گیری اول را به کلی از بین برده و تماشاگر را با ذهنی خالی از سالن به بیرون می فرستد.

     ولی غافل گیری دوم  درباره الی تلاش بی سرانجامی برای پاسخ گویی به گره اولی که در میانه داستان رقم خورده نیست، بلکه خود یک غافل گیری ای است که حس هراس انگیزی و رمزآلودگی ای را که می رفت در ذهن مخاطب ته نشین شود را دوباره هم می زند و غلظت جو ابتدایی را افزایش می دهد و سرانجام او را با پایان فیلم و روشن شدن سالن سینما تنها می گذارد.

     مزیت دیگر درباره الی نسبت به فیلم های مشابهی که سعی در گره افکنی در میانه ی داستان و سپس گره گشایی در انتهای آن دارند، وجود حس طراوت در بازتماشای فیلم است. با لو رفتن سرانجام قصه این گونه فیلم ها، رنگ تازگی از چهره شان می پرد. تعریف کردن داستان توسط شخصی دیگر باعث می شود مخاطب میلی به دیدن فیلم نداشته باشد و این به دلیل تکیه بیش از حد به گره گشایی پایانی داستان است. عده ای از نویسندگان متوجه این موضوع شده اند و با راه حل دیگری که همان پایان باز است سعی می کنند جذابیت گره اولیه را حفظ کنند. آن ها با تغییر نادرست جایگاه تماشاگر از او انتظار دارند از سرانجام داستان از خود نویسنده هم بیشتر بداند. این راه حل به علت سرگردانی بیش از حد مخاطب و به مقصد نرساندن هدف توسط آغازکننده آن معمولاً جذاب نیست.

     پایان باز برای تفاوت در قضاوت های شخصی قابل قبول است ولی برای گره گشایی غافل گیری موجود در روایت نه. هوشمندی درباره الی در سیر اتفاقات میان دو غافل گیری است. بدین معنی که در ابتدای غافل گیری اول عطش تماشاگر برای آگاهی از سرانجام الی در نهایت خود قرار دارد ولی جنس و نوع ادامه داستان این طلب آگاهی را کاهش می دهد و به جای آن حواس مخاطب را متوجه داستان های دیگری مثل نامزد سابق الی و یا درگیری های جدید میان افراد ویلا می کند.  انتخاب این اتفاقات آن قدر درست است که در پایان فیلم متوجه گره گشایی غافل گیری اول نمی شویم و خود پیدا شدن الی یک غافل گیری دیگر و منشا پرسش های دیگر برای مخاطب می شود. مانند تردستی که حواس تماشاگر را با حرکات دست و اشیا پرت می کند و ناگهان از جای دیگری که کسی به آن توجه نکرده است پرنده ای را بیرون می آورد.

    دیگر دلیل عمق یافتن حس هراس در میان مخاطبان حس همذات پنداری ای است که با افراد ویلانشین مجاور دریا و یا حتی نامزد تازه از تهران رسیده بوجود آمده است. تصور حادثه برای نزدیکان انسان مانند پیشامد آن برای خود شخص هولناک است. هر چه این نزدیکی بیشتر شود و مشترکات میان اشخاص افزایش یابد بر میزان این هراس نیز افزوده می شود. شاید یکی از دلایل وجود شخصیت های زیاد داخل ویلا همین بالا بردن احتمال پیدا کردن یک نفر با بیشترین حس مشترک با مخاطب است. حسی که نتیجه اش رخنه ی هراس و پرسش های بی جواب در ذهن تماشاگر و تاثیر عمیق تر است.