درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

عادت به قربانی شدن در یک سالگی زود بیدار شدن

خیلی وقت بود که صبح زود از خواب بیدار نشده بودم. شب قبلش آخر وقت، توی تاریکی و سکوت جمعه شب خیابان ها، رفته بودم موهامو از ته زده بودم. انبوه موهای ریخته روی زمین من رو یاد روز اول دبستان انداخت. اطراف ساعت پنج و نیم با دوستی قرار گذاشته بودیم که بریم میدان سپاه برای اعزام به سربازی. ساعت شش رسیدیم. اسفند دود می کردند و با آب از بچه ها پذیرایی می کردند. انگار می خواستند قربانی کنند آن همه آدم را و بعد از این یک سال فهمیدیم که به راستی قربانی شدند آن همه جوان. آن همه استعداد و ذوق و شور. یک سالی که انفجار تاریکی بود و مثل دیگر سال ها به پلک زدنی گذشت. امروز یکسالی می شود که دیگر به زود بلند شدن عادت کرده ام.

   + علی بیگدلی ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱ تیر ۱۳۸۸
comment نظرات ()