درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

اندر احوالات دوست ما و دوستی ما
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸۸  

گمان کنید دوستی داریم که از روی طبیعت و عدم تکامل و رشد همگون  بنیه هایش گاهی دچار بیماری ای می شود. سرمایی بر طنین صدایش اثر می گذارد، تجمع مواد عفونی رویش را زرد می کند و یا شنیدن برخی واژه ها و بودن در محیطی نا مطلوب اعصابش را مختل. چند روزی است که دوست شفیق ما باز هم از روی طبیعت دچار بیماری ای شده است گذرا و قابل درمان. مختصر تشنجی رعشه ای انداخته است در بدنش. بلعیدن ناگهانی دارو های متنوع دل پیچه ای را در پی داشته است و او این بار در عوض درمان صبورانه و شنیدن توصیه ی دوستان دلسوز، توسنی می کند. حیات بالاترین نعمت است ولی شاید هر حرکت در ظاهر درمان گر موجبات سلامتی او را فراهم نکند. شناخت روش درمان و میزان و نوع دارو و بهره گیری از تجربیات دیگران می تواند به سرعت بخشیدن به روند بهبود کمک کند. اما این بار بیماری از قدرت شنوایی و یا شاید درک او کاسته است. او در استخری کوچک از ترس غرق شدن چنان دست و پا می زند که شاید قوای تنش از هوای مورد نیاز برای زنده ماندن زودتر به پایان برسد. او دستمالی بزرگ برای سری که درد نمی کند بسته است و به توصیه ی یکی از دوستان وقت و موقعیت نشناسش که دندان درد خود را با کندن و دور انداختن دندان فاسد درمان کرده است، می خواهد سر درد خود را نیز این گونه مداوا کند. هر چه می گوییم گوشش بدهکار نیست. چند مدتی صبر می کنیم شاید امور از سر طبیعت سامان پذیرد و برگردد به زمان سلامتی.  اما آن چیزی که برگشت پذیر نیست و از ذهن پاک ناپذیر، توصیه ناپذیری اوست از یک دوست شفیق. آن چیزی که این روزها بیشتر دگرگون شده است و همان گونه باقی خواهد ماند دوستی ماست و نه دوست ما.


کلمات کلیدی: