درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

رودخانه و ما
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸۸  

 

آب از سرش گذشته بود و شنا کردن ھم بلد نبود. فریاد می زد و حباب های کوچکی از دهانش رقص کنان روی آب می آمدند. به طرف پایین رودخانه رفت و دید که بچه ھا دارند یکی یکی می میرند. موج ها بلند تر شدند و گرداب ھمه چیز را در خودش فرو برد.
 ھمه ی برگ ھا و عکس ھا و ماشین ھا و لباس عروس را. از ھمان جا دید که رنگ ھای صورت مادرش به ھم ریخته و در آب حل شده. خودش را دید که وسط این ھمه آب، به درختی خشک شده طناب بلند و نازکی بسته و تاب بازی می کند. دید که درخت شکست و وسط آب ھا افتاد و گریه کرد. ولی وسط این
ھمه آب نتوانست اشک ھای خودش را ببیند.

 


کلمات کلیدی: رودخانه ،ما