درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

شاعر نویسنده یا نویسنده شاعر
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ مهر ۱۳۸۸  

شاعر نویسنده یا نویسنده شاعر

یا

دلم می خواست هر دو نفر باشم

نگاهی به کتاب توپ شبانه 

 آخرین نوشته ی جعفر مدرس صادقی

١- آغاز و پایان توپ شبانه یک مهمانی است. ضیافتی که دستمایه ی به میان گود آوردن شخصیت ها و عرض اندام آن ها است. هر چه مهمانی ابتدایی مفصل و همراه با شناخت است ضیافت پایانی تنها چرخاندن سر و مرور دگرگونی های ژرف شخصیت ها در این مدت کوتاه است. راوی که زنی گم نام است حضوری سیال در میان افراد دارد و مانند نشانه ای از پیش مانده، دفینه ای است که با حضورش در میان دیگران تنها موجب به یادآوری خاطرات فراوان گذشته دیگران می شود و سرانجام تک تک افراد را مانند حلقه های زنجیری به یکدیگر متصل کرده و خود در گوشه ای نظاره گر ماجراست. بودنش هیچ گاه موجب دگرگونی تغییر مسیر زندگی دیگر شخصیت ها نمی شود و همیشه برای حرکت، چشم به گام های دیگران دارد. عاشق شدن هایش تداوم ندارد و سرانجام معلوم نمی شود که دل به که بسته است و چه می خواهد. هر چند زن بودن راوی در داستان های پیشین نویسنده مرسوم نبوده است اما گم نامی و سرگردانی راوی مسئله ای آشنا برای مخاطب است. امری که هضم موارد پنهان شده در روایت داستان را در نهایت برای مخاطب آسان می سازد و اثر را به قصه ای با پیرنگ آشنا و در عین حال با مضامینی نو و خفته در بستر روایت تبدیل می کند.

٢- توپ شبانه را می توان آغاز جریانی نو در نوشته های نویسنده اش دانست. اگر تا پیش از این بار اصلی داستان بر دوش شخصیت ها و روابط میان آن ها بود و توصیفات بلند مکان ها و روابط و افکار انسان ها درباره ی یکدیگر حجم اصلی داستان ها را به خود اختصاص می داد، این بار در این کتاب تک شخصیت راوی آن با خلق فضایی خیال گونه و بودن در تنهایی پر ارزش خود و سکوت های طولانی اش و یا گفتگوهای کوتاه با دیگران، خواننده را به سمتی سوق می دهد که بر فضای ذهنی و درون گرایانه ی راوی تمرکز کند و سرانجام این کنش های درونی شخصیت راوی است که به شکل گیری داستان اصلی منجر می شود. گویی نویسنده چنان شیفته ی روایت راوی خلق شده توسط خود شده است که پس از کوتاه مدتی خود را تسلیم او کرده و حتی در مقابل غرور او که منجر به کنار زدن دیگر شخصیت ها و پررنگ کردن حضور بی تاثیر خود شده است نیز نتوانسته است مقامت کند. داستان نهایی متعلق به راوی زن است  و نه خود نویسنده. حتی زن حاضر نمی شود به دگرگونی های درون ذهنی نویسنده برای  تغییر بخش هایی از داستان تن دهد، هر چند در نهایت، مطلوب خود نگارنده در سرنوشت محتوم انسان ها رقم می خورد.

٣- هرچند در توپ شبانه از غلظت حضور شخصیت ها و روابط پیچیده ی میان آن ها به نسبت دیگر آثار نویسنده ی کتاب کاسته شده است، اما آن چه با قوت باقی مانده است هویت بخشی به شخصیت های داستان همراه با قدرت و صلابتی مثال زدنی در ساختار می باشد. هویتی مستقل از مکان و زمان روایت. حضور چند شخصیت غیر ایرانی و اتفاق افتادن کل داستان در کشوری غریب و غلبه ی فرهنگ و ادبیات آن دیار بر ذهن و تفکرات همه ی شخصیت ها موجب نشده است که نویسنده از هویت بخشیدن به تک تک شخصیت ها غافل شود و یا در آفرینش انسان ها و نحوه ی قرار دادن آن ها در خط سیر داستان دچار سرگردانی شود. این هویت بخشی مستحکم به شخصیت های متنوع و گاه ناپایدار داستان نتیجه ی نگاه انسانی و ظریف نویسنده ی آن است.

۴- مردان داستان توپ شبانه حضور تاثیرگذار در کلیت داستان دارند. سه مردی که زن راوی در طول داستان دل به آن ها می بندد هر یک در مقطعی منجر به تکامل و یا تغییر مسیر هویت و شخصیت زن می شود. کنشی که در مقیاس حتی بسیار کوچک تر واکنشی را در زن برنمی انگیزد. تاثیرپذیری مردان قصه از راوی زن ناچیز است. این بی توجهی به حضور زن گاهی اوقات او را به انجام کارهایی وادار می کند تا شاید اثر بخشی اش را به رخ دیگران بکشد اما در مقابل با واکنش های کم رمقی مواجه می شود. سقط عمدی جنین به خرید خانه ای در طبقات بالای برج می انجامد که در نظر او ترغیب شوهر برای خودکشی اوست. رفتن در رودخانه در مقابل چشم دوستی قدیمی موجب نمی شود که یار دیرین حتی تا مچ پاهایش برای نجاتش درون آب بیاید و  زندگی کوتاه با استاد شاعر و شروع نوشتن یک داستان در کنار او به واکنش های سرد و یا حتی به دور از منطق استاد ختم می شود. همین واکنش های انفعالی است که موجب دگرگونی در رفتارهای زن و تغییر رویکرد روانشناختی اش نسبت به دیگران می شود. او می خواهد با پذیرش تولد فرزندش نگاه ها را به سمت خود بکشاند.

۵- آن وجه تمایزی که برای اولین بار در متن کتاب توپ شبانه در مقایسه با دیگر آثار  نویسنده اش آشکار است نه راوی زن آن که توجه خاص نویسنده به مقوله ادبیات است. در هیچ کدام از نوشته های پیشین نویسنده این چنین به ظرایف ادبی و توصیه های نوشتاری توجه نشده بود. نویسنده ای که با اظهارنظرها و نوشته های مفصل پیشین خود عدم تمایلش را به تربیت نویسنده از طریق راه های مرسوم و کلاسیک نشان داده است این بار به نظر می رسد نتوانسته و یا نخواسته است که تجربیات قابل توجه خود در سال های بلندمدت مانوس بودن خود با ادبیات را صرفاً با روایت داستان های محض منتقل کند. نگارنده ی کتاب به طور کاملاً مشهود و بارز از زبان یک استاد ادبیات شاعر که زبان پرندگان را می داند و مدت هاست که شعر نگفته است و می خواهد رمان نویس باشد، به مشتاقان نوشتن توصیه های ادبی و نوشتاری با ارزشی می کند. گوشزد کردن نکات نوشتاری به زن راوی در برخی فصل ها به حرف و حجم اصلی بدل می شود. در ذیل به برخی از این نکات اشاره می شود:

الف) این توصیه های ادبی گاهی همراه با کنایه های تامل برانگیز بیان می شود و یا با رویدادهای جانبی ای همراه می شود که نشان دهنده ی عدم قطعیت توصیه های استاد شاعر در نتیجه بخشی درست و پایانی اثر است. تاثیر پذیری خود استاد از شاگرد و تسلیم نشدن بی چون و چرای شاگرد در مقابل تمامی توصیه های استاد از دیگر نکاتی است که باید در تبادل آرای میان راوی زن و استاد شاعر به آن توجه کرد.

ب) بررسی  ابعاد گوناگون و نحوه ی تاثیرپذیری ذهن نویسنده از بودن در مکانی با زبان و فرهنگ غیر میهنی بخش دیگری از این رویکرد ادبی است. ادبیات مهاجرت که پس از کوچ قابل توجه نخبگان ادبی در طول سه دهه گذشته شکل گرفته است هنوز هویت خود را بازنیافته است و آثار مهاجران نخبه ی ادبی مانند شعرهایی است که راوی در ابتدای آشنایی با استاد شاعر جهت ارزیابی و نظردهی به او می دهد و با پاسخ اعتراض گونه ی او مواجه می شود که فضای ذهنی نگارنده اثر با خود اثر همخوانی ندارد و کلیت اثر رنگ و بوی ترجمه به خود گرفته است. فرزند راوی که به کنایه همان داستان نوشته شده توسط اوست، نخستین بار به علت نبود پرستاری دلسوز و عدم توجه به شاخصه های فرهنگ بومی مرده به دنیا آمدن می آید اما پس از گذراندن راه های پیچیده و آزمون های دشوار مادر در عرصه های گوناگون و حضور یک مراقب میهنی از مدت ها پیش و پس از از تولد، نوزادی متولد می شود که نوید دهنده ی شروع جریانی نو با هویت و شاخصه های مستقل و قابل اتکا است.

ج) این که خود استاد شاعر مدت هاست شعر نگفته است و برای شروع نوشتن اولین رمان خود به وقایع نگاری روزانه پناه برده است تلنگری است به رویکرد کلی افکار عمومی جامعه نسبت به سبک های مختلف ادبی. استاد شاعر که شعر را سرنوشت شوم و از اقبال بد خود می داند از نهیب جغد برآشفته می شود و مانند مرغی ماهی خوار که پس از خروج از اقیانوس ژرف نیازمند درنگی برای خشک شدن بال ها و سپس اوج گرفتن است، سال هاست در مرحله ی تامل باقی مانده است. شاید بتواند عصاره های شعر را از لابه لای ذهن خود بزداید و با بال گشودن شهرت خود را عالمگیر کند. خالی بودن ادبیات شعری استاد از مهمترین وجه شاعرانگی یعنی عشق، توصیه ی مکرر وی به زن برای کنار گذاشتن شعر و نوشتن داستان و همچنین انتقادات گاه غیر ادبی و خارج از چارچوب کارشناسی برای تغییر سرانجام و سیر روایت داستان زن، نشانه های کوچکی از تاثیرپذیری محتوم ادبیات مهاجرت از محیط است.

د) ناتاشا راستوف که یکی از ظرایف خلقت شخصیت در عالم ادبیات داستانی است بارها در طول داستان مورد اشاره قرار گرفته است. اگر ناتاشا در جنگ و صلح تولستوی دختری سرشار از احساس است و با قدرت حیرت آور و سرزندگی اش دیگران را زیر نفوذ خود قرار می دهد و حتی به گفته ی اطرافیانش درون پاک و روشنش به جای عقل و خرد، او را به منزل مقصود می رساند اما ناتاشای توپ شبانه یک مطلوب بی نهایت است. هسته ی ابتدایی ناتاشا در همان گفتگوی کوتاه میان راوی زن و هم خانه ی دوست او شکل می گیرد. هم خانه ای که اهل مطالعه و ادبیات است و آرزو دارد دختری ناتاشا نام داشته باشد و در ظاهر به آرزویش می رسد ولی زن بیگانه ی او بستر مناسبی برای پرورش مطلوب ذهن او نیست و حتی وجود دخترش توسط دیگران در پایان داستان نفی می شود. سرانجام ناتاشایی می ماند که زاده شده از پدر و مادری میهنی باشد و تحت مراقبت های شدید و مداوم مادربزرگی دلسوز باشد. مولودی که تشابهش در صورت ظاهر به گمان دیگران دچار چندگانگی است اما به گواه تصویری غایب مانند پدری است که دیگر با صدای توپ شبانه به خانه بازمی گردد.

6- سخن آخر این که توپ شبانه از پختگی نثر آموزنده ای برخوردار است که در عین داشتن پوسته ای ساده و متنی دلنشین و همه خوان توانسته است با مهارت و استادی، مفاهیم مطلوب خود را در ذهن خواننده با متانت بنشاند. آشنایی با شخصیت راوی در فصل اول که در ابتدا با فضایی صمیمی و دوستانه آغاز می شود و در نهایت به شناخت ژرف از او منجر می شود یکی از نمونه های بارز نثرنویسی ماهرانه معاصر است. طنز موجود در برخی از بخش هایی از داستان نیز –که در آثار پیشین نویسنده نمود بسیار کمی داشت- به پیشبرد خط سیر داستان کمک کرده است و به عنوان وصله ای ناهمگون در صورت اثر باقی نمانده است.

امید است این گونه آثار که هم از جنبه ی همه گیری برخودار است و هم از پختگی نثر و روایت مستحکم، با استقبال بیشتر مخاطبان مواجه شود و راه را برای گسترش دیگر آثاری از این دست هموارتر سازد.

پس از نوشتن این متن نسخه ای از آن را به برای آقای مدرس صادقی ارسال کردم که ایشان لطف فرموده و چند جمله ی زیر را در پاسخ به این متن مرقوم فرمودند:

جناب آقای بیگدلی،

خیلی ممنون بابت ارسال مطلب. از خواندن آن لذت فراوان بردم. تنها نکته ای که بعد از اوّلین مرور به آن برخوردم این جمله بود در پاراگراف چهارم: «رفتن در رودخانه در مقابل چشم دوستی قدیمی...» به آب زدن راوی در ساحل اقیانوس اتفاق می افتد، نه در کنار رودخانه. اگر نکته ی دیگری به نظرم رسید، بعدن به عرض جناب عالی خواهم رسانید. از نظر لطف و عنایت جناب عالی خیلی ممنونم.

جعفر مدرس صادقی