درخت

درخت، از ابتدا درخت بود

درخت واژگون

درخت واژگون

نگاهی محتوایی به

به رنگ ارغوان

  

 

1-  برگ برنده ی به رنگ ارغوان در استفاده ی هوشمندانه و آگاهانه از موضوع انتخابی است و نه اصل موضوع. این که شخصی برخلاف پیش بینی ها و انتظارات و به واسطه ی وجود عنصر عشق، ناتوان در به سرانجام رساندن ماموریتی شود و یا حتی در جایگاه مقابل دستور دهندگان ابتدایی قرار بگیرد پیرنگی آشناست.  از غرامت مضاعف بیلی وایلدر دهه ی چهل میلادی تا فیلم پرفروش آواتار و ده ها اثر دیگر از همین داستان برای بیان روایت خود بهره برده اند. اما توازن و تناسب بستر انتخاب شده برای روایت فیلم با مصداق ها و اهداف مورد نظر صاحب اثر، بیننده را در مسیر مطلوب و مورد نظر قرار می دهد. به نظر می رسد فضای خلق شده در فیلم که به شدت نا آشناست و منجر به عدم هم ذات پنداری درونی با شخصیت ها می شود نیز دلیلی است برای دور نگه داشتن تصورات از پیش شکل گرفته در ذهن مخاطبان، دیده شدن فیلم با فضای ذهنی خالی از هرگونه پیش داوری و بیرون کشیدن تماشاگران از ورطه ی مقایسه و تکرار. صاحب اثر با آشنازدایی ماهرانه به گونه ای داستان خود را روایت می کند که درون مایه ی از قبل تکرار شده ی آن به علت درآمیخته شدن با  عناصر متفاوت، امروزی و بومیِ محیط داستان گویی، تازه و پویا به نظر می رسد. ساخت اثری قابل قبول و اثرگذار با وجود بهره گیری از بستر روایی از قبل استفاده و آزموده شده به علت استفاده کردن درست و به کارگیری مناسب از عناصر تاثیرگذار و تعیین کننده و همچنین چیرگی موقعیت بر هسته ی مرکزی ایده است.

2-      فیلم با معرفی حداقلی موقعیت ها و روابط میان انسان ها و با پرهیز از گنجاندن گفتارها و کنش هایی که رنگ و بوی معرفی دارد و همچنین دادن آگاهی گام به گام به مخاطبان شروع می شود و دارای میانه ی خوبی است. ورود به فیلم در لحظه و موقعیت مناسبی رخ می دهد. پرداخت درست شخصیت ها در ابتدای امر، دقت دید تماشاگران را بالا می برد و ادراک آگاهانه ی آن ها را برمی انگیزد. اما متن از میانه ی راه از نفس می افتد. پس از درگیری مسلحانه ای که در خانه ی ارغوان روی می دهد، از استحکام داستان به طرز چشم گیری کاسته می شود و حفره های خالی بیشماری در مسیر روایت گری پدید می آید که منجر به وقفه و سکون مخرب می شود. گویی نه زمان به پایان رساندن روایت رسیده است و نه چالشی موثر پیش روی ماجراست. بی صبوری راوی برای بیان عقیده ها قبل از چینش مناسب بستر موقعیت از تاثیر عمیق نهایی اثر کاسته است و نوعی خودگرایی ذهنی راوی را بر پرده نمایان می سازد. تنظیم مناسب حوادث، آهنگ درست پرداخت شده ی ورود به فضای داستانی فیلم، چالش های میان شخصیت ها و همچنین انتخاب و استفاده ی معنادار از محتویات درون متنی به درگیری عمیق مخاطب در بسیاری از صحنه ها منجر می شود. اما بیش از حد نگهداشتن او از غلظت تاثیر نهایی می کاهد. ورود به، به رنگ ارغوان درست است اما خروج از آن نابهنگام است و کمی دیر.

3-  به رنگ ارغوان، نمایشی است عریان از تضادها. اگر روزی عشق صمیمی و حقیقی میان ارغوان و محسن منجر به آشکار ساختن مهم ترین راز زندگی ارغوان در خلوتشان می شود، امروز حوادثی ناگفته جایگاه والای عاشق و معشوق را به دلقک و فریب کار تنزل می دهد. اگر ستاری تا پیش از این ماموری خبره و نخبه بود و به دور از تاثیرات محیطی تنها هدف او به سرانجام رساندن ماموریتش بود، اینک هم نفس شدن با ارغوان، نفس او را به شمارش انداخته است. تصویر رایانه اش که تا پیش از این قبرهای خالی و چشم انتظار مانده برای انسان ها بود جایگاهش را به چشم پر از امید ارغوان می دهد و حتی حاضر به حذف و ترک جایگاهش می شود. اگر شفق تا پیش از این انسانی به دور از صفات انسانی بود و برای انجام اهداف سازمان حاضر به ترک وطن و تنها گذاشتن تنها دخترش می شد، امروز برای لحظه ای در آغوش گرفتن دخترش تمامی خطرها را می پذیرد. دانشجویانی که تا پیش از این برای جلوگیری از تخریب داشته های از پیشینیان به ارمغان مانده، زیر چرخ های خردکننده ی قدرت و زور و سرمایه داری به زندان نیز رفته اند، امروز سکوتی پیش گرفته اند هراس آور، نگاه های بغض آلود را تحمل می کنند و خشم های خود را در گلو نگه می دارند تا به وقت مناسب آن. این تضادها واکنشی منطقی صاحب اثر به فضای حاکم بر کلیت جامعه است. نگاهی که محدود به سالیان گذشته نیست و میراثی است دیرین. باید منتظر ماند و دید که این گونه نگاه های انتقادی در دراز مدت چگونه می تواند فضای ذهنی همگان را دگرگون سازد و در کنار نگاه های سیاه و سپید فراوان موجود در فضای ذهنی جامعه، نگاهی خاکستری و مبتنی بر انصاف و خطاپذیری را حاکم سازد.

4-  نمایش دیر هنگام به رنگ ارغوان نشان داد که نگاه تیزبین هنرمندان تا چه اندازه تحت تاثیر بازخوردهای آثارشان در میان اقشار مختلف جامعه است. اگر این فیلم در همان هنگام مناسبش نمایش داده می شد دیگر شاهد نگاه همراه با عصبیت و گاه به دور از انصاف و واقعیت در فیلم های بعدی کارگردان نبودیم. نمادگرایی گاه آزار دهنده ی موجود در فیلم نیز در آثار بعدی کارگردان جایگاه کمتری می یافت و سطح چالش و کشمکش میان شخصیت ها و محتوای فیلم ها با توازن بیشتری همراه می شد.

5-  سخن آخر این که به رنگ ارغوان مانند یک درخت واژگون است. درختی که به خاطر نگاه ناآگاهانه و دلسوزی از سر غفلت باغبان، ریشه هایش از جایگاه اصلی آن بیرون آمده است و به بهانه ی در معرض نور و هوا بودن، رو به آسمان و در مقابل دید همگان قرار گرفته است. برگ هایی که دست های نیازش است در خاک سرد و بی نفس قرار گرفته و ریشه ها چشم انتظار ترحم دیگران. دیگر اندازه گرفتن تنه ی درخت و شماردن سال های سپری شده از عمر درخت بی فایده است. اگر صاحب اثر به شناخت بیشتری از محتوا، نیازها و حساسیت ها می رسید و ابتدا با نهال های خرد وارد کار زار می شد اینک راه را برای تولید آثاری از این دست هموارتر می ساخت. این فیلم که دریچه ای نو برای گونه ای جدید در ساخت آثار سینمایی است، می توانست با تیزبینی بیشتر سازنده به هموارتر کردن مسیر ادامه ی ساخت این آثار منجر شود. فیلم اینک با انتخاب این محتوا و شخصیت ها، برانگیختن حساسیت مسئولان و بالا بردن سطح توقع مخاطبان بیشتر به یک مانع تبدیل شده است. امیدواری نگارنده در این است که با بالاتر رفتن صبر و آگاهی مسئولان، بازشناخت نیازهای حقیقی جامعه توسط هنرمندان و اقبال بیشتر مخاطبان به این گونه آثار شاهد ساخت تعداد قابل توجهی با این گونه محتویات و زاویه ی دید متفاوت باشیم.

 

   + علی بیگدلی ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
comment نظرات ()