لیتومای خواب زده

لیتومای خواب زده

 نگاهی متفاوت به رمان مرگ در آند نوشته یوسا

لیتوما می داند که از تنها خوابگاه به جامانده از بهمنی که از بیخ گوش خودش رد شده است و تنها چند کارگر در آن باقی مانده اند و با آرامشی که از دیونیسو و آدریانا با خود به آن جا آورده اند می توانند از شر کابوس ها، چند ساعتی در آرام بگیرند تا پاسگاهی که الان توماسیتو با مرسدس دارد در بهشت قدم می زند راه زیادی نیست. اما نورهای درخشان ستاره های بی شمار ناکوس گرد هم آمده اند و مانند خورشیدی که مستقیم به چشمان لیتوما تابیده شده باشند، خواب را از چشمان او ربوده.

با این که تمام دشت پیش روی او در سکوت غرق شده بود اما انگار صدای فریادهای پدرتیو‌ تینوکو زیرشکنجه های توماسیتو تمام فضا را پر کرده بود. صدای قدم های آرام کاسیمیرو ئوارکایای زال دشت را می لرزاند و ترسی که مدام همراه مداردو یانتاک بود به جان لیتوما رخنه کرده بود.

کوه هایی که آسمان بدون ابر آن شب دامنه هایشان را روشن تر از هرشب دیگری کرده بود و درختچه هایی که قرار بود با برنامه هایی که در سر سـینیورا دارکـو‌ بود و اینک خرد شده و زیر زمین است، انبوه و رو به رشد شوند و محلی برای گردش گردشگرانی مانند آلبر و میشل فرانسوی شود، اینک مانند صحنه ای زجرآور برای افسری شده بود که تا چند روز دیگر باید آن جا را با تمامی خاطرات و بدی هایش ترک می کرد.

لیتوما روزها و بلکه ساعاتی را که در ناکوس گذرانده بود را فراموش نمی کرد و تا عمر داشت از ترس چریک‌های ساندرو شبی را به راحتی نمی خوابید و در همان بی خوابی های شبانه اش ذهنش پر می شد از پرسش های بی پاسخی که مانند خوره به جانش افتاده است و دارد خود او را هم به لب یکی از آن چاه های عمیقی که وسط معدن متروکی قرار دارد می برد. او می داند که تا روزی که زنده است نخواهد فهمید چطور عده ای انسان امروزی برای آرامش کوه و طبیعت انسان هایی را به راحتی و به سخت ترین حالات می کشند و قربانیان خود را از افرادی که شبیه آل هستند و یا زیادی مهربانند و لطافت روحی دارند و یا عاقبتشان از پیش تعیین شده است که به دست چریک ها کشته خواهند شد، انتخاب می کند.

لیتوما نه آن شب و نه در دیگر شب های باقی مانده از عمرش نخواهد فهمید که چرا مرسدس با این همه زحمت خود را به ناکوس رسانده است و در توماسیتو چه چیزی دیده است که با این همه بلایی که سرش آورده است هنوز هم به دنبالش می آید.

این همه سوال لیتوما را بی خواب کرده است و شاید برای رهایی از شر این عذاب های بی پایان، برود و در همین تاریکی شب نگاهی به چاه های بی پایان معدن بیندازد.

/ 0 نظر / 21 بازدید