خانه آرزوها

پیش از این قرار نبود خانه آروزها که چیدن تک تک خشت های آن سالیان دراز به طول انجامید و ستون هایش بر امید بود و تلاش، پر شود از شن روزمرگی. چرا جای قاب های خلاقیت و پویایی را ترک ها و پوسته های بی ثمری و انجماد گرفت و موج های خروشان ذهن و خیال این خانه فرونشست و شن های ساحل ناامیدی در آن ساکن شدند؟ اتاق های تو در تویی که قرار بود محل پالایش ذهن باشند و محل پرواز مرغ خیال، بدل شدند به زندان هایی تنگ و تاریک برای ذهنی منجمد و وهمی بی روح. کودک نا آرام و بی قرار ذهن از همان پنجره کوچک، بی هدف دوان دوان به سمت افق رفت و تن بی جان پیرفکری را در اتاقی سرشار از کارهای بیهوده و بی سرانجام به حال خود رها کرد. قرارمان این نبود! ساخت خانه ای دیگر در این دیار شدنی نیست که همسایگان نیز در حسرت همین خانه ی بی ارزش شنی در حسرتی پرسش برانگیزند. باید آب را یافت و قایق را به تن آن سپرد و به دنبال کودک بی قرار رفت و دل کند از شن های طلایی رنگ بی مقدار و دل زد به موج های بودن.

 

/ 0 نظر / 37 بازدید