کاج های یخ زده

بعد از آن که چشم تو 

دریغ کرد همان نگاه سرد و بی فروغ را

و دست های پیش از این

پر از سبد ز قاصدک

و خالی از هوای داشتن ها کنون

به سمت کاج های یخ زده روانه شد

 

تمام جاده های منتهی به ذهن و خاطرم

تمام کوچه های غرق در شمیم لحظه ها

در عمق بی شمار خاک های سرد باغ

به انتهای ظلمت تمام چاه ها سپرده شد

 

و برگ های خالی از طراوت و حیات

بدون مهر و ماه ها 

نقابی از خزان به چهره ها زدند

 

و جنگلی پر از دریغ و حسرت درخت ها

درخت های خشک و خم ز ماتم نبود ابرها

بدل به آن کویر بی ستاره شد

 

و من شبیه ساعتی بدون عقربه

که بی نشان ز سالیان و ثانیه

رها میان لحظه ها

به وقت قلب و پلک تو

به انتظار بودنت نشسته است

 

همان نگاه سرد هم

همان تهی دو دست تو

ز گل ز هر چه خاطره

دوباره زنده ام کند

و پاسخ سوال آن فرشتگان

بود فقط نام تو

بود فقط نام تو

/ 0 نظر / 47 بازدید