ایکیگای ما

در فرهنگ ژاپن مفهومی وجود دارد به نام ایکیگای (Ikigai). مفهومی که در هر فرهنگ و کشوری برای بیان آن از زبان خودشان بهره می برند. پرسش هایی مانند چرا من زندگی می کنم، هدف از آفرینش من چه بوده است، وظیفه ی اصلی من در این چند سال زندگی چیست و دیگر پرسش هایی مانند این همان ایکیگای است. به بیانی ساده تر وقتی شخصی شب به خواب می رود و از خود می پرسد که اصلا به چه دلیل باید فردا صبح از خواب بیدار شوم، این شخص دارد در مورد ایکیگای، خودش (خود به معنای موجودی که وجود دارد و در هر ثانیه به لحظه ی عدم وجودش نزدیک تر می شود)را در برابر پرسشی مهم و بنیادین قرار می دهد. یک بررسی علمی و مطالعات هدفمند نشان داده است که داشتن ایکیگای در زندگی -هرچند مهم و قابل توجه نباشد و شامل کارهای روزمره و اثرگذاری کم باشد- می تواند امید به زندگی را در افراد به مقدار قابل توجهی افزایش دهد.

به گمانم این مفهوم در فرهنگ ما مدت هاست جایی ندارد. در میان هیاهوی روزمرگی گم شده است و دنیای پر رنگ و لعاب امروزی رنگ این دسته از مفاهیم زندگی ساز را کاملا زدوده است. پرسش هایی از این دست دیگر مجالی برای بروز در ذهن بسیاری از مردم ما - حتی طبقه ی تحصیل کرده و دارای دغدغه های فرهنگی و دارای اندیشه- ندارد. نیازهای مادی و تامین کمبودهایی که هیچ گاه هم تمامی ندارد به طور ناخودآگاهی تبدیل به ایکیگای همه ی ما شده است. گاهی شمارش روزها و هفته ها و گاه ماه ها و سال ها نیز از دستمان در می رود و تنها از گذر زمان با افسوس یاد می کنیم و از گذشته کولی باری از حسرت را برای خودمان به ارمغان آورده ایم. برای نگرانی های دیگران، مطالعه، فکر کردن، رفتن به سفر، افزایش معلومات، تحصیلات، یادگیری هر چیز جدید و خلاصه برای خودمان نه وقت داریم، نه پول و نه حوصله. ورود ایکیگایی هر چند معمولی شاید بتواند روزهایمان را شادتر، وجودمان را مفیدتر و نگاه هایمان را زیباتر کند.

/ 0 نظر / 66 بازدید