ثریا در اغما؛ اسماعیل فصیح


ثریا در اغما؛ اسماعیل فصیح


   ردپای اسماعیل فصیح را در هر زمان و در هر حوزه‌ی جغرافیایی که حضور داشته است، می توان در آثار او دید. گویی نوشته‌های او بازگویه ای بلافصل از مشاهدات و ادراکات او بوده اند. ثریا در اغما نیز پژواکی بدون اعوجاج در قالب واژگان است که هر سطر آن می‌تواند مخاطب را به مکانی دور و به رویدادهایی تازه ببرد. اسماعیل فصیح از ابتدا تا پایان عمر حرفه‌ای خود که طولانی نیز نبود دست از تلاش برای بازآفرینی حوادثی که از نزدیک شاهد آن بوده است بر نداشت و با افزودن صورخیال و با بهره گیری از تکنیک های نویسندگی منحصر به فرد خویش، آثار در خور تاملی را آفرید. در ادامه‌ی این نوشتار ابتدا خلاصه ای از رمان ثریا در اغما را با یکدیگر مرور خواهیم نمود و سپس با نگاهی دقیق‌تر به متن کتاب و شخصیت ‌های آن تلاش خواهیم کرد تا به تحلیل شخصیت ها بپردازیم و به اهداف از پیش تعریف شده، دست یابیم.


خلاصه‌ی رمان


   در رمان ثریا در اغما، اسماعیل فصیح روایت‌گر شخصیتی به نام جلال آریان است که پس از شروع جنگ از آبادان به تهران می آید. خواهرزاده‌ی او ثریا که ساکن پاریس می باشد، مدتی است بر اثر یک تصادف در اغما به سر می برد و جلال می خواهد برای آوردن او به ایران اقدام کند. همسر ثریا در تظاهرات انقلاب کشته شده و پس از آن بود که ثریا به اصرار مادرش فرنگیس برای ادامه‌ی تحصیل به پاریس رفت. مدت زمانی که او قرار است در اغما بماند برای پزشکان نیز مشخص نیست. به علت آغاز جنگ، مرزهای هوایی بسته شده است و داستان با توصیف فضای شلوغ پایانه‌ی میدان آزادی آغاز می‌شود. جلال به عنوان ناظری بی طرف در طول داستان به شرح حال و توصیف محیط پیرامون و افرادی که با آن‌ها مواجه می شود می پردازد. جلال در مقاطع مختلفی از روایت به گذشته‌ی خود نیز گریزی می زند و از خاطرات شهر جنگ‌زده‌ی آبادان می گوید. توصیفات دقیق راوی از رزمندگان، زخمی‌ها، کشته‌ها، ایثار ها و ویرانی‌ها از برترین بخش های روایت در رمان است که نشان از چیره دستی نگارنده در پرداخت داستان ها دارد. جلال با دشواری سرانجام به پاریس می رسد و رمان را وارد مرحله ای جدید و متفاوت می نماید. او برای انتقال ارز از ایران به پاریس برای خرج های درمان ثریا با ایرانی‌های مهاجری آشنا می شود که در کافه‌های پاریس با تفکرات شبه روشنفکرانه، روزگار خودشان را نقد و یا حتی نفی می کنند. جلال روزهای خود را یا در بیمارستان کنار ثریا می گذراند و یا در محفل های مهاجران. در همین محفل ها است که جلال، لیلا آزاده را که پیش از این رابطه ای عاطفی با یکدیگر داشته اند، می بیند و با او دوباره رابطه ای جدید را آغاز می کند. لیلا آزاده پیش از این نویسنده‌ای قابل بوده است، اما پس از مهاجرت، دیگر آن استعداد و خلاقیت را ندارد و تنها در اروپا به ازدواج و سپس طلاق های مکرر مشغول است. داستان در گیر و دار رابطه‌ی میان شخصیت ها ادامه پیدا می کند تا این که پزشکان از معالجه‌ی ثریا ناامید می شوند و وضعیت او هر روز وخیم‌تر می‌شود، جلال نیز می خواهد که به ایران بازگردد.


درباره‌ی رمان


   رمان ثریا در اغما رمانی است واقع‌گرایانه، که از دیدگاه اول شخص و از زبان جلال آریان روایت می‌شود و آن را می توان به دو بخش تقسیم نمود: بخش نخست روایت جلال آریان تا پیش از رسیدن به پاریس برای آگاهی از وضعیت جسمانی و روند درمانی خواهرزاده‌اش است و همچنین گریزهایی که به ایران و فضای جنگ می زند. دومین بخش روایت زمانی است که در پاریس اقامت دارد و به شرح رخدادهای آن می‌پردازد. در هر دو بخش، راوی دارای حالتی ناآرام است. حتی دیدن معشوق قدیمی و نشستن در کنار او در کافه‌های پاریس نیز از این ناآرامی نمی‌کاهد. گویی جلال انعکاس دهنده‌ی ناآرامی‌های پیرامون خود از جمله سایر شخصیت های داستان نیز هست. هرچند در مقاطع گوناگون این فقدان آرامش در ظاهر شخصیت ها نمود بیرونی ندارد، اما در دغدغه‌های فروخفته‌ی تک‌تک افراد دیده می شود که هر کدام ریشه در یک علت دارد. در بخش نخست، جلال از کشوری که به‌تازگی دچار جنگی خانمان برانداز شده است، می‌گوید. از خرابی‌ها و آوارگی‌های جنگ که اثرات آن تا شهرهای دور و نزدیک کانون آن نیز رسیده است. او راه طولانی تهران تا استانبول را با شخصیت های متنوعی همراه است که با وجود تفاوت در ظاهر و تفکر، نمایان گر ناآرامی‌های محیطی خود نیز هستند. گویی هر کدام - از بسیجی‌هایی که از طبقه‌ی متوسط و پایین هستند و زندگی خود را وقف تفکری که به آن اعتقاد و باور دارند کرده اند و در مرز ایران خدمت می کنند، تا تمامی مسافرانی که از راه زمینی در حال ترک کشور جنگ زده هستند و هر کدام دلیلی برای این کار دارند - دریچه‌ای هستند برای نگریستن به یک وجه از جامعه‌ی آن زمان.

   هرچقدر که در بخش دوم همگونی ظاهری و تناقضات درونی شخصیت ها آشکار است، در بخش نخست رمان تفاوت ظاهری و رفتاری افراد و تاحدی یکـپارچگی ذهنی آن‌ها در هنگام مواجهه با پدیده‌ای مخرب مانند جنگ را شاهد هستیم. راوی می‌خواهد هرچه سریع تر خود را به مقصد برساند، هرچند مانند دیگر افراد حاضر در اتوبوس به قصد مهاجرت اقدام به این سفر ننموده و زندگی خود را نیز در یک کوله ‌بار جای نداده است، اما نگاه‌های گاه و بی‌گاه او به پشت سر خود و واگویه‌ی خاطراتی که گویی مهم‌ترین و ارزشمندترین دارایی‌های اوست، این تفاوت میان راوی و دیگر مسافران را تا حدی بی معنا می‌کند.

   جلال با هر دشواری که هست خود را به پاریس می رساند تا با گروهی مواجه شود که نقطه مقابل افرادی هستند که پیش از این دیده‌ایم و از آن‌ها روایت شده است. بخش دوم واگویه‌ی روزگار طبقه‌ی به ظاهر فرهیخته و شبه روشنفکری است که در پشت میز های کافه‌های پاریس سنگر گرفته اند و با ظاهری مدرن به خطابه‌های ترقی خواهانه‌ی خود مشغولند. جلال که ناخواسته به حلقه‌ی این گروه وارد می شود از همان ابتدا به پوسیدگی و تهی بودن درونی این افراد پی می‌برد و تلاش می‌کند تا خود را غرق در دنیای آن‌ها نکند و تنها به عنوان یک ناظر آگاه، به بازگویی آن چه رخ می دهد، بپردازد. شخصیت‌های نویسنده‌ی مهاجری که پاریس مامن نارضایتی آن‌ها شده است و تنها با بازگویی خاطرات خویش تلاش می‌کنند تا تغییر جغرافیایی و ره‌آوردهای تلخ آن را فراموش کنند. ذهن آن‌ها دیگر در آفرینش اثری قابل تامل، عقیم شده و پوچی و ظاهرسازی تنها خروجی قابل ذکر آن‌هاست. گویی آن‌ها پیش از این، نبود آزادی و فضای خفقان آور حاکمیت را دلیلی بر خلق نکردن آثار فاخر می‌دانستند و امروز نیز خشک شدن چشمه‌ی خلاقیت را.

   جلال نیز خود دچار دوگانگی و حرکت در میان مفهوم مرگ و زندگی است. روزهای خود را یا در بیمارستان در کنار ثریا، خواهرزاده‌ی در اغما فرو رفته‌ی خویش سپری می‌کند که نمادی است از نزدیکی هر انسان به مرگ و دیگر ساعات خود را در کافه‌های پاریس و یا در کنار معشوق خود لیلا که می تواند شوق ظاهری به زندگی را نشان دهد. فضای یکنواخت روایت که پس از تکرار رخدادها به وجود می آید با ورود برخی خرده روایت‌ها جبران می‌شود و هر لحظه ای که روایت به لبه‌ی پرتگاه ابتذال در بهره گیری از عناصر داستانی نزدیک می‌شود، نویسنده با استفاده از یکی از مهارت های معجزه گر خود، روایت را نجات می دهد. نگاه منفی و انتقاد های نویسنده از نویسندگان پاریس‌نشین، عیان و به دور از کنایه و در میان لایه‌های واژگان است. نویسنده از زبان راوی داستان، بی پرده به وضعیت آن‌ها حمله می‌کند و وضعیت آن‌ها را نتیجه‌ی نخوت فردی و روحیه‌ی ایستای آن‌ها می‌داند. خودباختگی و محور قرار دادن غرب در شخصیت نویسنده‌های مهاجر داستان کاملا مشهود است. تقابلات فرهنگی و فکری میان راوی و این گروه در بخش‌های مختلف اثر دیده می‌شود و تا آخرین سطرهای رمان نیز آثاری از آن وجود دارد. ثریا در اغما یک روایت بعضا بی طرفانه است که می توان با تکیه بر ستون‌های آن به آگاهی نسبی از شرایط متفاوت داخل و خارج از کشور در آن برهه‌ی زمانی ابتدای جنگ، دست یافت. این نگاه تیزبینانه‌ی خالق اثر است که آن را به اثری قابل تامل و تحلیل بدل کرده است. نگاهی که پس از اسماعیل فصیح در کم‌تر اثری می‌توان ردپایی از آن یافت.

/ 0 نظر / 72 بازدید