جرم خیال پردازی

جرم خیال پردازی

و یا

فاجعه یعنی دو نفر برن و یک نفر بمونه

 نگاهی به کتاب "روزنامه نویس" نوشته جعفر مدرس صادقی

1-     این بار خیلی از چیزها عوض شده است. زمان که یکی از مهم ترین عناصر داستان است در روزنامه نویس در آینده ای نزدیک واقع شده است. با یک حساب سرانگشتی می توان حدود سال 1400 را برای زمان رویدادهای داستان در نظر گرفت. آینده ای نه چندان دور اما بسیار دور از شرایط امروز ما. روزگاری که دیگر مردم اصلن روزنامه نمی خرند و به جای دوست داشتن خریدن و خواندن روزنامه دل به مجله هایی دادند که از سر بی زمانی چاپ می شوند و هر از چند گاه نامه اند به جای روزنامه. پیاده رو ها را با نرده های بلندی از سواره ها جدا کردند و پاسبان ها بر سر هر چهارراه مراقبند تا پیاده به سواره روها نرود. هرچقدر پیاده روها و پارک ها و اداره ها شلوغ اند و انبوه جمعیتی که معلوم نیست از کجا می آیند در آن ها موج می خورد، قبرستان شهر متروک و سوت و کور است. آن قدر برج های سر به فلک کشیده زیاد شده اند که برج های معروف در میانشان گم اند. هلی کوپترها در پشت بام ها دیده می شوند و اصلا معلوم نیست که این شهر خود تهران است یا نه. هر چقدر هم به همه چیز شک کنیم، هر چقدر هم زمان و مکان و شرایط محیط داستان عوض شده باشند و معلوم نباشد کجا و در چه زمانی هستیم اما باز هم یک چیز معلوم است و ثابت. خیلی چیزها عوض شدند اما آدم ها همان آدم های قدیم هستند. آدم هایی که با وجود اختلاف سن با هم بزرگ شده اند و همدیگر را می فهمند. آدم هایی که تا جایی که عقل کار می کند پیشینه ای دارند و از مکان ها و زمان های خاص فاصله گرفته اند و گویی گذر زمان نه خطی بر روی پیشانیشان می نشاند و نه غباری بر خاطراتشان. هر چیزی را که به جا نیاورم، آدم های داستان برای من آشناترین هستند. تنهایی بهمن را قبلا در قدم زدن هایش کنار زاینده رود دیده بودم. مهمان های مهمانی های توپ شبانه را در باغ لواسان شناختم. میان سالی مینو را در خاطرات اردیبشهت دیده بودم و سفرها و ماجراجویی هایش را در کله ی اسب و سفر کسرا. آدم ها عوض نشده اند هر چند که زمانه و مکان ها بسیار.

 2-راوی داستان مانند مکان و زمان آن ناشناخته و متغیر است. تا پیش از برگزاری عروسی، دانای کل با احاطه ای مثال زدنی در ارتفاعی مناسب از معرکه ی داستان تمامی زوایا را رصد می کند و مانند خبرنگاری خبره از رویدادهای محله ای آشنا گزارش تهیه کرده و تلاش می کند از ورود هرگونه عنصر خیال انگیز دوری کند. مستندوار مراحل را پیش می برد و قطعات یک ماجرا را در کنار هم می گذارد تا به گمان خام خواننده داستان را تا جایی پیش ببرد که برسد به نقطه ی اوج و سپس کلاسیک وار همراه با نقاط عطفی ماندگار، اثری زیبا خلق کند. اما از ابتدای ماجرای عروسی، خود بهمن لباس رزم روایت بر تن می کند و همراه با سلاح خیال تمامی نقشه های از پیش طراحی شده ی خواننده و یا حتی نگارنده را نقش بر آب می کند. دیگر از وقتی که بهمن روایت گر ماجرا می شود نمی توان مانند گذشته سر تسلیم بر پذیرفتن تمامی جزییات و روایات فرود آورد. شاگرد گل فروشی که در چشم مادر بیش از دوازده سال نداشت را با خود چهل و شش ساله اش همکلاسی قدیمی فرض می کند و خواننده را آماده ی ورود به سرزمین ناشناخته ها می کند. مقدمات ورود به این فضای متفاوت با شرح عروسی ای که سیاهه روشنی از آن بیشتر در ذهن بهمن نمانده تکمیل می شود و حتی کشیده ی محکم پدر هم او را از عالمی گنگ به سرزمین پیش از عروسی نمی کشاند. رسیدن به مکانی که شاید هیچ جایی نبود و تنها محفل و مکانی بود برای قربانی کردن مستندوار رشته خیالاتی که پیش از این بافته بود، او را در فضای فکری غرق می کند و رقص نور و صداهای مجلس نیز او را تا اعماق خیال فرو می برد، هوای تازه و رقص چاقو نیز نمی تواند بهمن را به بعد از عروسی بکشاند. پس از عروسی راوی بار دیگر به دانای کل تبدیل می شود و بهمن تا آخرین خط روایت نه جایگاهی دارد و نه میلی برای عرض اندام. سرانجام در آخرین صفحات داستان راوی اعتراف می کند تازه حالا که داستان دارد تمام می شود آمده است وسط معرکه. اما راوی را پیش از این بهمن دیده بود. مینو هم دیده بود. در هنگام بازگشت از عروسی درست پشت سر بهمن نشسته بود و در آینه کمال وضوح داشت و خارج از آن وضوح خیال. در آشپزخانه ی خانه ی مجلل الاهیه ی مینو هم نشسته بود و هم صحبت آنان شده بود. نوع روایت منحصر بفرد روزنامه نویس یکی از عناصر مهم ماندگاری روایت در ذهن خواننده است. شیوه ای که نگارنده ی داستان سال ها پس از بودن در فضای ذهنی داستان ها و شخصیت های خودش به آن دست پیدا کرده است و تنها ویژه ی اوست.

3- بهره بردن از ساده نویسی در روایت داستانی را آقای نویسنده سال هاست در آثار خود سرمشق قرار داده است و با قیاسی می توان علت آن را در بخشی از روزنامه نویس پیدا کرد. در فصل های پایانی کتاب، بحثی کوتاه میان مهمانان مطرح می شود در مورد پله هایی که اخیرا بر دل کوه ها ساخته اند تا مردم عادی نیز قله ی کوه هایی که تا پیش از این تنها با میخ و طناب برای کوهنوردان حرفه ای در دسترس بود را فتح شدنی کنند. مخالفان می گفتند اگر کسی سختی صعود را نکشد لذتی را هم نخواهد چشید و موافقان بهره بردن از هوای پاک و طبیعت را برای عموم دلیل مفید بودن طرح می دانستند. منتقدانی که آثار ادبی ای که با زبانی روان روایت می شود و از تکلف دوری می گزیند را با بی لطفی می رانند، به دلایل موفقان پله کشی تا قله نیز توجه کرده اند؟ باید صبر کرد و بیشتر اندیشید. این صبر شاید خیلی هم به درازا نکشد و در آینده ای نزدیک به نتیجه برسد. شاید تا همین سال هایی که روزنامه نویس روایت می شود.

/ 0 نظر / 12 بازدید