یکی از آخرین شعرهای سایه

نفس سپیده

 

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

به غمت که هرگزاین غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش به جهان ازین چه خوشتر

تو چه دادیمکه گویم که از آن به ام ندادی

چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین

به از این درتماشا که به روی من گشادی

تویی آن که از تو خیزد همه خرمی و سبزی

نظر کدام سروی ،نفس کدام بادی

همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی

همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی

زکدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی

که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی

به سر بلندت ایسرو که در شب زمین کن

نفس سپیده داند که چه راست ایستادی

به کرانه های معنی نرسدسخن ،

چه گویم که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی

 

 

کلن ـ فروردین 1386

به نقل از مجله بخارا

 

/ 0 نظر / 9 بازدید