پایان فیلم، پایان زندگی

پایان فیلم، پایان زندگی

نگاهی به فیلم "من و ارل و دختر مردنی"

 

کمتر اثر هنری را می توان یافت که از دو نقطه ی کاملا متضاد هستی حرفی به میان نیاورده باشد. از طرفی تولد و آغاز حیات در آثار هنری جایگاه مختص خود را دارند و از طرف دیگر مرگ و وداع با زندگانی نقش بسیار پر رنگ تری را به خود اختصاص داده اند. شاید علت این عدم تعادل کمی و کیفی درون مایه و محتوای آثار هنری را در رازآلود بودن ماهیت مرگ بتوان جستجو کرد. آغاز حیات راهی روشن است و ادامه ی آن هر چند با تنوع و گوناگونی بسیاری همراه است اما تقریبا مرزها و حواشی آن مشخص است. از طرف دیگر ذات مرگ و دگرگونی در پوسته ی حیات سرشار از رازآلودگی است. همراهی غیرقابل انکار مفاهیم ایهامی و ابهامی در متون هنری باعث شده است که رویکرد عمده ی خالقان آثار هنری به مرگ باشد تا تولد. برانگیختن انواع حس ها در مقوله ی مرگ بسیار پررنگ تر و عمیق تر از بدنیا آمدن است و عنصر حس انگیزی در مخاطب هدفی است غیرقابل انکار در خلق آثار هنری. در بین گونه های مختلف هنری ادبیات داستانی توانسته است بیشترین سهم را در خلق آثار هنری با درون مایه ی مرگ به خود اختصاص دهد. شاید علت اصلی این امر مستقل بودن شخصیت پردازی و فضاسازی در ادبیات داستانی از تصویرسازی است. عدم نیاز به خلق تصویری واضح، با فضای خیال انگیز اطراف مرگ همراه شده است و بستری مناسب را برای ایجاد آثاری ماندگار بوجود آورده است. در کنار ادبیات داستانی سینما نیز گاه با بهره بردن از تکنیک های فن محور و گاه با تلفیق فضای حسی با متن های مستحکم توانسته است فضایی قابل توجه را به خود اختصاص دهد. این رویکردها گاه با دیدگاه های جدیدی نیز همراه شده است. نگاهی از سر گاه تفنن و گاه خالی از عناصر جدی فضایی نو را برای نگاه به مقوله ی مرگ فراهم می آورد.

 

فیلم سینمایی "من و ارل و دختر مردنی" در غبار غلیظی از ابزورد روایت می شود. لحظه ای از فیلم را نمی توان یافت که بدانی دقیقا در فضایی جدی، خیالی، و یا پر از ایهام قرار گرفته ای و یا نه. ورود گِرِگ گینز به زندگی ریچل کوشنر به بهانه ی خبر سرطانی بودن او آغاز می شود و این بار نه از سر ترحم که با اصرار مادر گرگ و استقبال مادر ریچل است. باوجود پیش بینی معمول مخاطب ادامه ی همراهی این دو بار عاطفی و عاشقانه ی خاصی را بر دوش روایت نمی گذارد و حضور ارل جکسون سرخوش هم از غلظت فضای رمانتیک بین آن دو می کاهد. از دیدگاه گرگ و ارل هیچ چیزی وجود ندارد که ارزش جدی انگاشته شدن را داشته باشد. آن ها از رویارویی با ذات حقیقی هر چیزی گریزانند و تلاشی برای جدی گرفتن خودشان و اطرافشان نمی کنند. پدر گرگ هم گویی یادگار همین نوع نگاه ها از نسل پیشین خود است. اولین باری که شاید این دو خود را در موقعیتی تقریبا جدی و دارای بار مسئولیتی ویژه ای می بینند هنگام ساختن فیلمی برای ریچل بیمار است. گو این که هر دو می دانند که این بار دیگر موضوع بازسازی مضحک وار فیلم های مطرح قبلی به سر آمده است و قرار است درباره ی شخصیتی که در مقابل چشمانشان راه می رود و بیماری روز به روز بین آن ها فاصله می اندازد فیلم بسازند. این فیلم خط زندگی خود ریچل است. با شروعش بهت زده می شود و در ادامه هیجان چیرگی می باید و در انتها مانند فیلمی زندگی اش به پایان می رسد. درون مایه ی فیلم نیز مانند ذات زندگی ریچل مبهم و انتهای آن با پیش بینی های گرگ متفاوت است. ریچل می رود و همه را با پرسش هایی بی شمار تنها می گذارد. حتی پس از مرگ نیز برای دیگران اثرگذار است و موجب ایجاد پرسش. گرگ به کالج فکر می کند و آینده ی حتمی خود را مانند معلم عجیبش می بیند. ارل به صحنه های فیلم های قبلی اش خیره می شود و از خود می پرسد کی نوبت ساخت فیلم خودش فرا می رسد. فیلمی که پایانش با پایان زندگی هایشان هم زمان است.

/ 0 نظر / 47 بازدید