موج نگاهت

هر روز و شبم غرق در آن موج نگاهت

رقصان همه تن گشته از آن ناز صدایت

 

من شهر به شهر در پی تو گشته ام اما

بر گرد حرم چون بتوان یافت هدایت

 

از رود بپرسیدم و از جمله ی گل ها

تا بلکه بدانند و بگویند نشانت

 

بر حیرت و سرگشتگی ام لحظه به لحظه

افزود و نشد هیچ نشانی ز سرایت

 

من چهره گل، وسعت و آرامش دریا

دیدم و بدانم که ندارند ورایت

 

با چشم تر و دست تهی از همه دنیا

جز این غزلم هیچ ندارم برایت

/ 0 نظر / 19 بازدید