هر حلقه از زنجیر تو

در هر نگاهی با من است در آینه تصویر تو
خواهم که بیش از این شود هر حلقه از زنجیر تو

در عمق دریایم ولی بی آب بی آبم هنوز
بی خوابیم در نیمه شب از ابتدا تعبیر تو

مانند موجی که شبی تنها به ساحل می رسد
این آخرین ساعات من افتاده در تقدیر تو

می ریزد از دیوار دل می افتد از هر جانبش
چون قلعه ای کز هر طرف افتاده در تسخیر تو

در دشت و در هر بیشه ای گل های تو روییده است
صیاد و صید و دام آن گردیده دامنگیر تو

با یک نگاهت می زند بال خیالم تا به اوج
سرشارم از چشمان تو تقدیر من تدبیر تو

 


/ 0 نظر / 27 بازدید